سفارش تبلیغ
صبا
[دانشمند] هنگامی که از آنچه نمی داند پرسیده شد، ازگفتن «خداوند داناتراست» خجالت نکشد . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :510
بازدید دیروز :635
کل بازدید :1168650
تعداد کل یاداشته ها : 1604
97/9/25
1:44 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[173]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
فصل انتظار اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی رایحه ی انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی سرباز ولایت پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... .:: مرکز بهترین ها ::. حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل نگارستان خیال جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران نگاهی نو به مشاوره سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB هزار دستان رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

انسان ها در دیدار با یک دیگر، با اهداف ارتباط اجتماعی و مانند آن ها، از سخنان و رفتارهایی بهره می برند که نشان دهنده نه تنها تکریم و احترام طرف مقابل است، بلکه بیانگر نوعی کنش و واکنش احساسی و عاطفی و رفتاری با دیگری نیز است. ارتباط اجتماعی با دیگری با مقاصد گوناگونی چون تعامل دو سویه، جنگ و ستیز، دفاع و مانند آن ها انجام می شود. بی گمان برخورد ابتدایی، بسیار تعیین کننده است؛ زیرا مشخص می کند چه مقاصدی مد نظر است؛ البته برخی در برخورد ابتدایی مقاصد غایی و نهایی خویش را نهان و مخفی می دارند که موجب ترس و وحشت طرف دیگر می شود؛ چنان که چنین احساسی را به حضرت ابراهیم(ع) زمان دیدار فرشتگانی که به شکل انسان بر او وارد شده بودند، دست می دهد؛ و با آن که ایشان آن را به قول باطنی نه زبانی در دل دارد، فرشتگان آگاه شده و ایشان را از نادرستی ترس نهان ایشان آگاه می سازند.(حجر، آیات 52 و 53؛ ذاریات، آیه 28)

از نظر قرآن، هر مسلمانی هر گاه با مسلمان دیگری دیداری داشت، باید به او تحیت بفرستد و زنده باد گفته و حیات او را از خدا بخواهد. در حقیقت تحیت به معنای زنده باد، بیانگر آرزوی بقا و عدم تعرض نسبت به او است. خدا می فرماید: وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا ؛ و چون به شما زنده باد و درود گفته شد شما به [صورتى] بهتر از آن درود و زنده باد گویید یا همان را در پاسخ برگردانید که خدا همواره به هر چیزى حسابرس است. (نساء، آیه 86)

این تحیت با خود لفظ زنده باد و تحیت بیان می شود و شخص مثلا می گوید: حیاک الله؛ اما بهتر است که تحیت و زنده باد، با لفظی دیگر انجام شود که در قرآن از آن به «سلام» یاد شده است. واژه سلام بیانگر سلامت است؛ به این معنا که هم سلامت تن و روان در آن بیان می شود و هم بیانگر صلح و هم چنین اسلام گرایی و اسلام خواهی فرد است. بنابراین، وقتی انسان سلام می فرستد، ابعاد چندی از حیات و زندگی را بیان می کند که برای مخاطب مسلمان بسیار مهم و اساسی است، به ویژه که این واژه به عنوان یکی از اسمای الهی مطرح است و خدا در قرآن به سلام معرفی شده است.(حشر، آیه 23)

خدا بارها به این نکته توجه می دهد که اهل بهشت با سلام به استقبال می آیند و تحیت ایشان همان سلام است. خدا می فرماید: دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ؛ نیایش آنان در آنجا سبحانک اللهم [=خدایا تو پاک و منزهى] و درودشان در آنجا سلام است و پایان نیایش آنان این است که الحمد لله رب العالمین [=ستایش ویژه پروردگار جهانیان است]. (یونس، آیه 10)

و نیز می فرماید: وَأُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ ؛ و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند به بهشتهایى درآورده مى ‏شوند که از زیر [درختان] آن جویبارها روان است که به اذن پروردگارشان در آنجا جاودانه به سر مى ‏برند و درودشان در آنجا سلام است. (ابراهیم، آیه 23)

و نیز می فرماید: تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا کَرِیمًا ؛ درودشان روزى که دیدارش کنند سلام خواهد بود و براى آنان پاداشى نیکو آماده کرده است. (احزاب، آیه 44)

از نظر قرآن، اگر انسان در محیط غریب وارد شد و نمی داند که مخاطبان ایشان مسلمان هستند یا نه؟ وقتی با «سلام» استقبال کردند، اصل بر این بگذارید که ایشان مسلمان هستند و به عنوان یک مسلمانان با آنان تعامل کنید، نه این که جنگ کنید تا متاعی از این طریق به دست آورید.(نساء، آیه 94)

هم چنین در واکنش نسبت به بی خردانی که اهل لهو و لغو هستند، به جای هر گونه واکنش تند، باید با سلام و صلح با آن مواجه شد و از هر گونه درگیری کلامی و رفتاری اجتناب کرد.(فرقان، آیه 63)


  
  

خدا در قرآن، پیامبر(ص) را به «خلق عظیم» ستوده است: وَإِنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ و به راستی که همانا تو بر خلق عظیم هستی.(قلم، آیه 4)

البته خلق عظیم پیامبر(ص) مظهر خلاق عظیم خداوند است، چرا که خداوند خود را بارها به نام عظیم ستوده است.

اما مراد از عظیم چیست؟ واژه عظیم از عظم به معنای استخوان گرفته شده است. از همین روست که هر چیزی که دارای استواری و استحکام است، به عظیم و عظمت می ستایند؛ زیرا نرم تنان فاقد استخوان و عظم به طور طبیعی قدرت ایستادن و ایستادگی را ندارند. بنابراین، وقتی سخن از عظمت می شود، به معنای کسی است که از استخوان بندی محکم و استواری برای هر کاری یا چیزی برخوردار است.

پس خلق عظیم زمانی است که یک امر خلقتی و خلقی دارای استخوان بندی و استواری و استحکام باشد. بنابراین، وقتی از خلق عظیم پیامبر(ص) سخن به میان می آید یعنی آن صفت و فضلت چنان در شخص وجود یافته است که نه تنها جزو خلقت و طبیعت او است، بلکه خلقت و طبیعی است که شخص بدان استوار و استحکام می یابد. هم چنین به این معنا است که آن امور مثلا فضایل اخلاقی جزو مقومات ذاتی شخص و هویت وجودی او شده است به طوری که نمی توان آن خلقت را شخص بر داشت.

پس وقتی از تعظیم شعائر الهی به عنوان دستور کار هر مسلمانی است، سخن گفته می شود: ذَلِکَ وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ ؛ این است فرایض خدا؛ و هر کس شعایر خدا را عظیم دارد، در حقیقت آن حاکى از تقوا و پاکى دلهاست. (حج، آیه 32) به این معنا است که آن واجب چنان انجام دهد که جزو استخوان بندی زندگی اش شود و چنان آن را استوار و محکم انجام دهد که خلل و خدشه ای در کار نباشد.(بقره، آیه 158؛ حج، آیه 36) پس نباید کار را سست شمارد و متعرض حدود الهی شود و حرام خدا را حلال شمارد (مائده، آیه 2)؛ چون این گونه رفتار کردند به معنای استخوان زدایی از پیکره عمل است نه استخوان بندی بر پیکره عمل که واجب است این گونه انجام شود.

به هر حال، عظمت اخلاقی در آن است که هر خلق و خوی نیکی در انسان به عنوان استخوان بندی ذاتی شخص در آید. در غیر این صورت آن خلق عظیم نخواهد بود.


  
  

از نظر آموزه های قرآنی تعلیم و تزکیه دو اصل و هدف اصلی در زندگی است که مسئولیت اصلی آن نیز به دست خدا و مظاهر اسمایی اوست یعنی پیامبران و امامان معصوم (ع) است.

از نظر قرآن، کسی که در مسیر عبودیت تقوایی بر اساس شریعت اسلام حرکت می کند، از اموری چون تعلیم خاص الهی که نوری و علم لدنی است، بهره مند می شود(بقره، آیه 282)

هم چنین اهل تقوا، بهره مند از اموری دیگر می شوند؛ از همین روست که خدا به جای آوردن فاء از کلمه واو در بیان نتیجه تقوا استفاده می کند و می فرماید: وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ ؛ و تقوای الهی پیشه کنید تا افزون بر چیزهای دیگر به شما تعلیم دهد.

هر چند در این آیه سخن از دیگر آثار تقوای الهی بیان نشده است؛ اما خدا در آیات دیگر به این موارد اشاره داشته است. از جمله می فرماید: وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً؛ هر کسی تقوای الهی پیشه می کند خدا برایش مخرج و راه برونرفت قرار می دهد.(طلاق، آیه 2)

بنابراین، از نظر قرآن، اگر کسی اهل تقوا باشد هرگز در کار نمی‌ماند و راه های برونرفت از مشکلات علمی و عملی را خدا برایش قرار می دهد.

از امیرمومنان امام علی(ع) روایت است که مهم ترین نیازهای بشر را سه مرتبه می داند که باید از آن به سلامت گذشت. ایشان می فرماید: مَخْرَجاً مِنْ شُبُهَاتِ الدُّنْیَا وَ مِنْ غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَ شَدَائِدِ یَوْمِ الْقِیَامَة؛ راه برونرفتی از شبهات دنیوی و از غمرات و سکرات مرگ و سختی های روز قیامت است.(بحار الأنوار ، العلامة المجلسی، ج67، ص281)

از نظر قرآن، سه زمان برای انسان بسیار حیاتی و اساسی است که سلامت در آن بسیار مهم است. خدا می فرماید: وَسَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا ؛ و سلامت بر او روزى که زاده شد و روزى که مى‏ میرد و روزى که زنده برانگیخته مى ‏شود.(مریم، آیات 15 و 33)

بنابراین، این سه مرحله واقعا مراحل سخت و دشواری است که انسان نیاز به عنایات الهی خاص دارد تا از آن گردنه ها به سلامت عبور کند. مشکلاتی که در تولد و پس از آن در دنیا متوجه انسان می شود و مشکلاتی که هنگام مرگ با آن دست و پنجه نرم می کند و مشکلات و سختی هایی که در روز قیامت با آن مواجه می شود.

از دیگر فواید و اثار تقوای الهی، رزق و روزی از جایی است که انسان گمان نمی کند؛ چنان که خدا می فرماید: وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ.(طلاق، آیات 2 و 3?. امام صادق(ع) می فرماید: کُنْ لِمَا لَا تَرْجُو اَرْجَی مِنْکَ لِمَا تَرْجُو فَاِنَّ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ (علیه‌السّلام) خَرَجَ یَقْتَبِسُ لِاَهْلِهِ نَاراً فَکَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَجَعَ نَبِیّاً وَ خَرَجَتْ مَلِکَةُ سَبَاٍ فَاَسْلَمَتْ مَعَ سُلَیْمَانَ وَ خَرَجَ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ یَطْلُبُونَ الْعِزَّةَ لِفِرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِینَ؛ امید تو به آن چه امیدی به آن نداری بیش تر از آن چیزی باشد که به آن امید داری ؛ زیرا موسی بن عمران (ع) برای گرفتن آتشی برای خانواده اش بیرون رفت پس خدای عز و جل با او سخن گفت. پس به پیامبر بازگشت. ملکه سبا خارج شد در حالی که سلیمان، مسلمان شد و سحره عزت را از فرعون طلب می کردند در حالی که مومن بازگشتند.(لامالی، للصدوق، شیخ صدوق، ص178)


  
  

از نظر قرآن، چیزهایی در اختیار انسان است که جزو امانت های الهی است. بنابراین، انسان به عنوان امین باید آنها را نگه داری کرده و به صاحب آن بازگرداند. البته امانت هایی که در اختیار انسان است، در چارچوب قوانین عقلی و نقلی قابل بهره برداری است و انسان می تواند با مراعات قوانین از آن ها استفاده کند که از جمله آن ها عدم زیان و ضرر به اصل امر امانی است؛ البته اگر انسان همه این امور را مراعات کرد و به عوامل درونی و یا بیرونی، زیان و ضرری به امر امانی رسید، پاسخ گو نیست؛ زیرا امانت داری بر اساس استطاعت و مراعات قوانین انجام شده است؛ پس در این صورت عذری خواهد داشت که پذیرفتنی نزد عقل و عقلاء است و خدا نیز عذر چنین افرادی را می پذیرد.

از جمله احکام قرآنی درباره امانت، بازگرداندن صحیح و سالم امانت به صاحب امانت است که مالک آن است. خدا می فرماید: فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضًا فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ؛ و اگر برخى از شما برخى دیگر را امین دانست‏، پس آن کس که امین شمرده شده‏، باید سپرده وى را بازپس دهد.(بقره، آیه 283)

و هم چنین می فرماید: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا؛ خدا به شما فرمان مى‏ دهد که سپرده ‏ها را به صاحبان آنها رد کنید.(نساء، آیه 58)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی اسلام در خود انسان امور به دسته : ملکی و امانی دسته بندی می شود و این طور نیست که انسان مالک همه چیز خودش باشد، بلکه انسان نسبت برخی از امور مالک و نسبت به برخی از آن ها امین است.

از جمله چیزهایی که انسان مالک آن است، مال و جان خویش است؛ اما نسبت به اموری دیگر امین است. از نظر آموزه های وحیانی اسلام، عزت از امانت های الهی است و عرض و آبروی انسان امری است که انسان مالک آن نمی شود. امام صادق(ع) می فرماید: اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ اِلَی الْمُؤْمِنِ اُمُورَهُ کُلَّهَا وَ لَمْ یُفَوِّضْ اِلَیْهِ اَنْ یُذِلَّ نَفْسَه‌؛ خدای عز و جل همه امور مومنان را به خودشان واگذار کرده است؛ ولی به او تفویض نکرده تا خود را خوار کند.(کافی، ج 5، ص 62، حدیث 2)

بر اساس این آموزه وحیانی قرآن است که سخن از ظلم انسان به خودش مطرح می شود؛ زیرا بر خلاف اتحاد عاقل و عقل و معقول، اتحاد میان ظالم و مظلوم معنا ندارد؛ زیرا هماره ظالم غیر از مظلوم است؛ چرا که ظلم یعنی تعدی و تجاوز به دیگری، بنابراین، وقتی از ظلم انسان به خودش سخن به میان می آید، به این معنا که انسان به کسی دیگر ظلم کرده است؛ چرا که مثلا عزت امانتی در اختیار اوست و این انسان در مال امانی تجاوز و ظلم روا داشته است. هر گاه خدا می فرماید: فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ(طلاق، آیه 1) یا می فرماید: لکِنْ کانُوا اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ(نحل، آیه 33) به این معنا است که انسان در بخش امانی که ملک خدا نه ملک خودش، تعدی و تجاوز روا داشته و ظلم کرده است.

از نظر آموزه های اسلامی، عرض و ناموس مرد و زن ملک خودشان نیست، بلکه ملک خدا و امانت در دست انسان است؛ از همین روست که با گذشت زنی که به عرض او تعدی شده، مجازات برداشته نمی شود؛ زیرا عرض زن و ناموسش، ملک او نیست تا ببخشد، بلکه امانت در دست اوست و با گذشت او، خدا از ملک خویش نمی گذرد.


97/8/30::: 3:55 ع
نظر()
  
  

قرآن کتاب هدایت است؛ از همین رو، بر خلاف دیگر کتب، شیوه ای را در پیش گرفته که تامین کننده این هدایت است. در کتب به ویژه علمی و استدلالی، روش بر آن است که هرگز انگیزه را داخل در اندیشه نمی کنند. اگر کسی انگیزه را داخل در اندیشه کند، او را متهم به مباحث غیر علمی کرده و مطالب او را رد می کنند؛ حتی در خبر و گزارش و تاریخ شرط است که نویسندگان انگیزه های شخصی یا گروهی را داخل نکنند، تا گزارش و خبر و تاریخ، بی طرفانه باشد. این بدان معنا است که دخول انگیزه در این مباحث علمی به معنای خروج از بی طرفی است که لازمه مباحث علمی است.

البته باید یادآور شد که بسیاری از کتب به ظاهر علمی به ویژه در علوم انسانی، بی طرفانه نیست؛ زیرا هماره انگیزه با اندیشه آمیخته است. برخی مدعی هستند که در کتب پایه همانند ریاضی و فیزیک نیز نوعی انگیزه در اندیشه دخالت یافته است؛ زیرا جهان بینی شخص یا گروه نمی تواند در اندیشه تاثیرگذار نباشد؛ از همین روست که جهان بینی مادی، فیزیک مادی می سازد؛ و جهان بینی غیر مادی، فیزیک مادی می آفریند. کسانی که افزون بر محسوس به عالم غیر محسوس نیز باور دارند در مباحث فیزیک آن را دخالت می دهند ؛ همان طوری که مادیگران نیز این گونه عمل می کنند.

چنان که گفته شد، در علوم انسانی نقش انگیزه در اندیشه پررنگ تر است و نمی توان از بی طرفی علمی سخن گفت؛ هر چند که مدعیان علوم انسانی گوش فلک را از بی طرفی و علمی بودن مباحث و نتایج خویش پر کرده اند؛ اما حقیقت و واقعیت غیر از مدعای آنان است.

اما از نظر قرآن، لازم است تا انگیزه با اندیشه آمیخته شود تا نتایج مطلوب به دست آید، به ویژه که حوزه مباحث و مطالب و مسایل قرآنی، هدایت است. بر همین اساس به جنبه های انگیزه ای بسیار توجه دارد و آن را اصالت می بخشد. البته این بدان معنا نیست که مباحث مطرح در قرآن از عمق علمی برخوردار نیست، چرا که آموزه های معرفتی و دستوری قرآن هماره بر حکمت و برهان قاطع استوار است و هیچ قول غیر سدید و غیر استدلالی در آن راه نیافته است؛ گزارش های تاریخی آن نیز مستند به حقایق و ریشه در تبیین و تحلیل علمی دقیق دارد.

به هر حال، از نظر قرآن، آمیختگی انگیزه و اندیشه در مباحث هدایتی ضروری و اجتناب ناپذیر است. از همین روست که حضرت ابراهیم(ع) به عنوان نمونه با آن که استدلال برهانی و عقلی و منطقی درباره عدم جواز معبود قرار دادن ستارگان زوال پذیر می آورد، با تاکید بر عنصر ارزشی و انگیزه ای «محبت» می فرماید: فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ.(انعام، آیه 76)

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، عقل آن آفریده الهی است که انسان را در مسیر بندگی خدا قرار می دهد و انسان را به سعادت اخروی می رساند: مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان.(تفسیر نور الثقلین، العروسی، الشیخ عبد علی، ج5، ص382)

بنابراین، چنین عقلی می بایست در چارچوب حق سامان یافته و رشد کند و به کمال خویش برسد. به طور طبیعی «حق» غیر از واقعیت است؛ زیرا هر واقعیتی ، حق نیست؛ چنان که ظلم و بی حجابی واقعیت است، ولی حق نیست؛ چنان که هر حقی ممکن است واقعیت نداشته باشد؛ چنان که عدالت مطلق قسطی در میان انسان ها حق است ولی هنوز واقعیت نیافته و تحقق خارجی ندارد. بنابراین ، انسان مومن، انسانی حق گرا و واقع بین است؛ اما هرگز واقعیت گرا نیست و گرایشی به واقعیت به حکم واقعیت ندارد؛ زیرا ممکن است واقعیت خلاف حق باشد.

در همین راستا که انسان باید دنبال حق باشد تا به کمال عقل خویش کمک کند. این گونه است که انگیزه در اندیشه وارد می شود و جهت گیری انسان را نشان می دهد. این همان عقیده گرایی است که عنصر اصلی اجتماع اسلامی را تشکیل می دهد. انسان مسلمان هر حرکت علمی خویش را در چارچوب عنصر عقیده سامان می دهد و بر اساس همین حق رفتار و اتباع و پیروی می کند؛ چرا که می داند، عقل جز به این شیوه به کمال نمی رسد. امام حسین(ع) می فرماید: لَا یَکْمُلُ الْعَقْلُ اِلَّا بِاتِّبَاعِ الْحَقِّ.(نزهة الناظر وتنبیه الخاطر، الحُلوانی، حسین بن نصر، ج1، ص83.)


97/8/28::: 1:30 ع
نظر()
  
  

مهم ترین ویژگی مومنان، انتظار فرج است؛ زیرا برترین عبادتی است که مومن با انتظار به آن دست می یابد؛ چرا که پیامبر(ص) می فرماید: افضل اعمال أمّتی انتظار الفرج مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏ ؛ بهترین اعمال عبادی امت من انتظار فرج از خدای عز و جل است.(کمال‌الدین، ج2، ص 644)

در آیات قرآنی به پیامبر(ص) امیدواری می بخشد که با انتظار می تواند به آن اهداف خویش برسد؛ در حقیقت انتظار نوعی صبر و استقامتی است که تضمین کننده دست یابی به اهداف است. خدا می فرماید: قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ؛ بگو منتظر باشید که ما هم منتظریم.(انعام، آیه 158؛ هود، آیه 122) در جایی دیگر نیز می فرماید: فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَانْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ ؛ پس از ایشان روى برتاب و منتظر باش که آنها نیز در انتظارند.(سجده، آیه 30)

مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ امام الرِّضَا ع روایت می کند و می گوید: قَالَ‏ سَأَلْتُهُ عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنَ الْفَرَجِ فَقَالَ أَ لَیْسَ انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَجِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِین‏؛  از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم : فرج ما کى فرا می رسد؟ فرمود: آیا انتظار فرج کشیدن؛ فرج نیست. خداوند می فرماید: «فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ؛  انتظار فرج با توجه بامر الهى در این آیه شریفه خود یک نوع فرج است.(به نقل از کتاب کمال الدین)

اما این انتظار باید به گونه ای باشد که حقیقت انتظار را تحقق بخشد؛ زیرا کسی که منتظر است نمی تواند دست روی دست بگذارد و هیچ کاری نکند، بلکه باید اعمالی را انجام دهد که متناسب و مناسب با انتظار آن امر باشد؛ مثلا کسی که منتظر حاکمیت خیر و خوبی های است، نمی تواند خود به کار خیر و خوب توجهی نداشته باشد یا حتی کارهای زشت و بدی را انجام دهد.

از همین روست که امام صادق(ع) انتظاری را افضل عبادت می داند که تامین کننده، اهداف انتظار باشد. پس اگر بر اساس آموزه های وحیانی اسلام هدف بعثت پیامبر(ص) اتمام مکارم و محاسن اخلاقی است، پس کسی که در این مسیر گام بر می دارد و انتظار تحقق آن را دارد و فرج و گشایش خود و جامعه را در تحقق آن می بیند، باید خود به گونه ای عمل کند که محاسن و مکارم اخلاقی بر اجتماع حاکمیت پیدا کند.

امام صادق(ع) می فرماید: مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ مِنْ أَصْحابِ الْقائِمِ، فَلْیَنْتَظِرْ، وَلْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحاسِنِ الْأَخْلاقِ، وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ؛  هر کس سرورش آن است که از یاران حضرت قائم علیه السلام باشد باید که منتظر باشد و در این حال به ورع  و اخلاق نیکو رفتار نماید، در حالی که منتظر است.(غبیت نعمانی، ص 200، حدیث 16؛ بحارالأنوار، ج52، ص140، باب 22)

امام عصر علیه السلام خود نیز می فرماید: فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِی ءٍ مِنْکُمْ بِما یَقْرَبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا وَ لیَتَجَنَّبْ (لیَجْتَنِبْ) ما یُدْنیهِ مِنْ کَرَاهَتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ أَمْرَنا بَغْتَةٌ فُجْاءَةٌ حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ وَ لا یُنْجیهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلی حَوْبَةٍ؛ پس هر یک از شما باید آنچه را که موجب دوستی ما می شود، پیشه خود سازد و از هر آنچه موجب خشم و ناخشنودی ما می گردد، دوری گزیند؛ زیرا فرمان ما به یکباره و ناگهانی فرامی رسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمی بخشد.(احمدبن على بن ابى طالب الطبرسى، الإحتجاج، ج2، ص599؛ محمدباقرالمجلسى، بحارالانوار، ج53 ، 176)

اما کسی که این گونه عمل نمی کند، منتظر واقعی نیست، مثلا کسی که دنبال دنیا است و از ارزش های اخلاقی و محاسن و مکارم آن دور است، نمی تواند مدعی انتظار باشد. اصلا چنین شخصی انتظار چه چیزی را می کشد. شخصی از امام صادق(ع) می پرسد: متی الفرج؟ فرج چه وقتی است؟ امام می پرسد: ما لک و الفرج و انت ممن ترید الدّنیا!؟؛ تو را به فرج چه کار؟ در حالی که از کسانی هستی که دنیا را می‌خواهند؟!


97/8/26::: 1:40 ع
نظر()
  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اجتماع دارای دو عمود و ستون اصلی است که شامل ستون اقتصادی و نمادهای هویت فرهنگی چون کعبه است که این نماد هویت فرهنگی اسلامی را تشکیل می دهد.

با نگاهی به قرآن، دو امر به عنوان «قیام» اجتماع مطرح شده است:

  1. ستون اقتصادی: از نظر قرآن، از مهم ترین ستون های هر اجتماعی، اقتصاد آن است؛ از همین روست که با تعبیر از آن به عنوان «قیام» بر این نکته تاکید می کند که قوام و ایستادگی اجتماع به ستون اقتصادی آن است. برهمین اساس می بایست حتی در اقتصاد خرد و شخصی به آن توجه و اهتمام ویژه داشت و اجازه نداد مدیریت اقتصاد خرد و شخصی به دست نابخردان و سفیهان بیافتد که با سبک مغزی خویش آن را تباه می کنند. خدا در این باره می فرماید: وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَاکْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا ؛ و اموال خود را که خداوند آن را وسیله قوام زندگى و اجتماع شما قرار داده به سفیهان مدهید؛ ولى از عواید آن به ایشان بخورانید و آنان را پوشاک دهید و با آنان سخنى پسندیده بگویید.(نساء، آیه 5) در حقیقت ملکیت خصوصی تا جایی معتبر است که مالک آن توانایی مدیریت اقتصاد را داشته باشد و بتواند به عنوان یک انسان رشید عقلی آن را به کار گیرد. از این روست که رشد عقلی و بلکه مهارتی برای مدیریت اموال در شرایط اعطای مال به مالک و صاحب آن مطرح شده است(نساء، آیه 6) و کسی که از چنین صلاحیتی برخوردار نیست، تنها از عواید ملک خویش بهره مند می شود و مدیریت اموال هم چنان در دست صاحبان اهلیت باقی خواهند ماند. خدا در تعلیل و چرایی این حکم می فرماید: أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا. یعنی این اموال برای شما به عنوان یک اجتماع انسانی، مایه قیام و قوام است و اعطای آن به دست نااهل و بی خرد چیزی جز تباهی اقتصادی نیست که ستون اصلی اجتماع را تشکیل می دهد؛ زیرا اگر سعادت و خوشبختی دو مولفه آرامشی و آسایشی داشته باشد، بی گمان تامین کننده آسایش همان اقتصاد است. بنابراین، هیچ اجتماعی نمی بایست تامین کننده آسایش خویش را به دست افراد بی صلاحیت و نااهل بسپارد هر چند که به ظاهر ملک آنان باشد و آن نابخرد صاحب مال و ملک به ارث باشد.

  2. ستون فرهنگی: از نظر قرآن، همان اندازه که برای شکل گیری اجتماع ، نیاز به اقتصادی است که ستون اصلی آن را تشکیل می دهد و تامین کننده بخش آسایشی سعادت است، هم چنین جامعه به یک ستون فرهنگی نیاز دارد که تامین کننده بخش آرامشی سعادت خواهد بود؛ زیرا این ستون فرهنگی اجتماع است که جهت گیری کلان اقتصادی را تامین می کند و به یک اجتماع هویت فرهنگی می بخشد. اصولا فقدان هویت فرهنگی برای هر اجتماعی جز جمعیت پراکنده ای نیست که از هیچ انسجام اجتماعی برخوردار نیستند. از نظر قرآن، ستون فرهنگی هر اجتماع است که به افراد جهت گیری هویتی می دهد و آنان را در ساختار امت به شکل اجتماع در می آورد و از جمعیت و مجموع بودن به یک اجتماع با تبادلات فرهنگی و اقتصادی و مانند آن تبدیل کرده تا بتوانند نیازهای خویش را برآورده کرده و به یک دیگر در کمال یابی یاری رسانند. به سخن دیگر، اقتصاد جنبه آسایشی و هویت فرهنگی جنبه آرامشی بلکه جهت گیری کلان امت و اجتماع را تامین می کند و به افراد نامتعارف با قومیت ها و تفاوت های جنسیتی و مانند آن ها، یک هویت مشخص فرهنگی منسجم می دهد و به تعبیر قرآنی امت را می آفریند که در یک روش با یک شریعت و سبک زندگی و فلسفه مشخص به یک دیگر کمک می کنند تا به هدف برسند. از نظر قرآن، کعبه به عنوان نماد فرهنگی امت اسلام عمل می کند و به آنان هویتی مشخص می بخشد. خدا می فرماید: جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِلنَّاسِ؛ خدا کعبه بیت الله الحرام را به عنوان قیام مردمان قرار داده است.(مائده، آیه 97) در حقیقت همان طوری که اقتصاد و اموال به عنوان مایه قوام اجتماع است، کعبه مایه قوام مردم و اجتماع است. به سخن دیگر، کعبه برای مردمان مسلمان همانند یک نماد هویت آفرین و هویت بخشی است که اجتماع مسلمانان را از دیگران جدا می سازد. از همین روست که پیامبر(ص) سالیانی در انتظار چنین نماد فرهنگی بود تا بتواند اسلام را دیگر شرایع موسوی و عیسوی(ع) جدا سازد و به امت اسلام هویتی فرهنگی و انسجام بخشی بدهد.(بقره، آیات 144 تا 150) خدا در آیه دیگر بیان می کند که برای اهل اسلام در شرایع گوناگون عوامل فرهنگی است که موجب انسجام هویتی و اجتماعی آنان بود. هر چند که فلسفه همه پیامبران یکی است که همان اسلام است؛ اما برای هر یک از امت های اسلامی، شریعتی است که سبک زندگی آنان را مشخص می کند؛ چنان که برای هر یک مناهج و روش هایی اجرایی است که بر اساس آن سبک زندگی را به کار می گیرند. خدا می فرماید: وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ؛ و ما این کتاب قرآن را به حق به سوى تو فرو فرستادیم در حالى که تصدیق‏ کننده کتابهاى پیشین و حاکم بر آنهاست پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل کرده حکم کن و از هواهایشان با دور شدن از حقى که به سوى تو آمده پیروى مکن براى هر یک از شما امتها شریعت و روش و راه روشنى قرار داده‏ ایم و اگر خدا مى‏ خواست‏ شما را یک امت قرار مى‏ داد، ولى خواست تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید. پس در کارهاى نیک بر یکدیگر سبقت گیرید بازگشت همه شما به سوى خداست آنگاه در باره آنچه در آن اختلاف می کردید آگاهتان خواهد کرد. (مائده، آیه 48) بنابراین، هر امتی از امت های اسلام که تحت شرایع گوناگون و پیام های پیامبران اولوا العزم شکل گرفته، یک نماد هویتی فرهنگی است. نماد هویت فرهنگی اسلام کعبه است که موجب انسجام اجتماعی مسلمان می شود و همه برای انجام مناسک به ویژه نماز به آن سو قرار می گیرند. از نظر قرآن، هر امتی باید هویتی فرهنگی خویش را بشناسد و به آن توجه و اهتمام داشته باشد.


97/8/22::: 3:23 ع
نظر()
  
  


برخی از مؤمنان دنبال گرفتن خاص برای سیر و سلوک و دست یابی به مقامات عرفانی هستند. از این رو به در خانه بزرگان عرفان رفته از آنان ذکر می خواهند.
از نظر آموزه‌های قرآنی تزکیه نفس انسان کار خدا است و انسان تنها بستر و زمینه ساز است و اگر عنایت خدا نباشد هیچ کس تزکیه نمی شود. (نور، آیه 21)
خدا تأکید دارد که معلم اول خودش است و معلم ثانی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند. (آل عمران، آیه 164)
بنابراین مسوولیت تعلیم و تزکیه انسان با خدا و رسول خدا است و خدا در مقام ربوبیت به این کار اقدام می کند.
در همین چارچوب خدا فرشتگانی را برای القای ذکر انتخاب کرده تا با توجه به نیاز و ظرفیت هر کسی ذکر مناسب را به او القا کند.
خدا می فرماید : فَالْمُلْقِیَاتِ ذِکْرًا عُذْرًا أَوْ نُذْرًا؛
و سوگند به آن فرشتگانی که القاکننده ذکر هستند. ذکر عذر خواهی و ذکر حاجت خواهی. (مرسلات، آیات 5 و‌ 6)
اصولاً انسان یا نیاز به ذکر عذر خواهی مانند استغفرالله و ظلمت نفسی دارد یا ذکر حاجت خواهی.
از نظر آموزه‌های قرآنی ذکرهای الهی که در قالب کتب آسمانی به پیامبران القا شده نیز از این دو دسته خارج نیست، زیرا یا حجت و عذری یا نذری.
البته نذر به معنای ترساندن و نیز حاجت است. انسان که نذر می کند حاجتی دارد که در شکل خاصی به خدا عرضه می کند.
به هر حال اگر کسی ذکر خاص می خواهد امر خود را به خدا تفویض و واگذار کند تا فرشتگان آن را به قلب وی القا کند.


  
  

خدا در قرآن می فرماید: وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَ فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ وَ قَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ وَ تَرَى الْمَلَائِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَقِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ؛ و کسانى که از پروردگارشان پروا داشته‏ اند گروه گروه به سوى بهشت‏ سوق داده شوند تا چون بدان رسند و درهاى آن به رویشان گشوده گردد و نگهبانان آن به ایشان گویند سلام بر شما خوش آمدید در آن درآیید و جاودانه بمانید و گویند: سپاس خدایى را که وعده‏ اش را بر ما راست گردانید و سرزمین بهشت را به ما میراث داد از هر جاى آن باغ پهناور که بخواهیم جاى مى‏ گزینیم چه نیک است پاداش عمل‏کنندگان؛ و فرشتگان را مى ‏بینى که پیرامون عرش به ستایش پروردگار خود تسبیح مى‏ گویند و میانشان به حق داورى مى‏ گردد و گفته مى ‏شود: سپاس ویژه پروردگار جهانیان است. (زمر، آیات 73 تا 75)

اصولا از آداب پذیرایی از مهمانان ویژه و شخصیت های بزرگ آن است که گروهی به استقبال و پیشواز می روند و سپس در پشت مهمان حرکت کرده و او را با سلام و صلوات به سمت جایگاه مهمانی می برند. پس گروهی دیگر در همان جایگاه به استقبال می آیند و با خوشامدگویی از وی استقبال و پذیرایی می کنند.

واژه سایق به معنای راندن از پشت سر است؛ چنان که قائد به معنای کشاندن از جلو است چنان که رهبران این گونه عمل می کنند. از این آیات به دست می آید که سوق به معنای راندن از پشت سر در راستای تکریم است؛ مثل کسی که دست بر پشت مهمان می گذارد و او را به سوی جایگاه پذیرایی و ضیافت می برد و قائد کسی است که دست مهمانی را می گیرد و به آن جایگاه می برد.

البته این معنایی است که از سوق در آیه بر اساس رفتار با بزرگان در فرهنگ و آداب اسلامی و مانند آن دیده می شود؛ اما به نظر می رسد که حقایق دیگری نیز در این جا نهان است که می توان از آن را از روایات استنباط کرد.

در برخی از روایات آمده است که علت سوق دادن بهشتیان به سوی بهشت، جدا کردن آنان از مقام محوی است که آنان به آن دچار شده اند. در حقیقت آنان چنان محو دیدار و زیارت امام حسین (ع) می شوند که بهشت از یادشان می رود. این روست که با سلام و صلوات ایشان را از امام حسین(ع) جدا کرده و به سمت بهشت سوق می دهند. در روایت زراره بن اعین از امام صادق(ع) آمده است: یَا زُرَارَةُ إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَى الْحُسَیْنِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالدَّمِ...وَ مَا مِنْ عَبْدٍ یُحْشَرُ إِلَّا وَ عَیْنَاهُ بَاکِیَةٌ إِلَّا الْبَاکِینَ عَلَى جَدِّیَ الْحُسَیْنِ ع فَإِنَّهُ یُحْشَرُ وَ عَیْنُهُ قَرِیرَةٌ وَ الْبِشَارَةُ تِلْقَاهُ وَ السُّرُورُ بَیِّنٌ عَلَى وَجْهِهِ وَ الْخَلْقُ فِی الْفَزَعِ وَ هُمْ آمِنُونَ وَ الْخَلْقُ یُعْرَضُونَ وَ هُمْ حُدَّاثُ الْحُسَیْنِ ع تَحْتَ الْعَرْشِ وَ فِی ظِلِّ الْعَرْشِ لَا یَخَافُونَ سُوءَ یَوْمِ الْحِسَابِ یُقَالُ لَهُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَیَأْبَوْنَ وَ یَخْتَارُونَ مَجْلِسَهُ وَ حَدِیثَهُ وَ إِنَّ الْحُورَ لَتُرْسِلُ إِلَیْهِمْ أَنَّا قَدِ اشْتَقْنَاکُمْ مَعَ الْوِلْدَانِ الْمُخَلَّدِینَ فَمَا یَرْفَعُونَ رُءُوسَهُمْ إِلَیْهِمْ لِمَا یَرَوْنَ فِی مَجْلِسِهِمْ مِنَ السُّرُورِ وَ الْکَرَامَةِ وَ إِنَّ أَعْدَاءَهُمْ مِنْ بَیْنِ مَسْحُوبٍ بِنَاصِیَتِهِ إِلَى النَّارِ وَ مِنْ قَائِلٍ‌‌ فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ‌‌ وَ إِنَّهُمْ لَیَرَوْنَ مَنْزِلَهُمْ وَ مَا یَقْدِرُونَ أَنْ یَدْنُوا إِلَیْهِمْ وَ لَا یَصِلُونَ إِلَیْهِمْ وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ لَتَأْتِیهِمْ بِالرِّسَالَةِ مِنْ أَزْوَاجِهِمْ وَ مِنْ خُدَّامِهِمْ عَلَى مَا أُعْطُوا مِنَ الْکَرَامَةِ فَیَقُولُونَ نَأْتِیکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَیَرْجِعُونَ إِلَى أَزْوَاجِهِمْ بِمَقَالاتِهِمْ فَیَزْدَادُونَ إِلَیْهِمْ شَوْقاً إِذَا هُمْ خَبَّرُوهُمْ بِمَا هُمْ فِیهِ مِنَ الْکَرَامَةِ وَ قُرْبِهِمْ مِنَ الْحُسَیْنِ ع فَیَقُولُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی کَفَانَا الْفَزَعَ الْأَکْبَرَ وَ أَهْوَالَ الْقِیَامَةِ وَ نَجَّانَا مِمَّا کُنَّا نَخَافُ وَ یُؤْتَوْنَ بِالْمَرَاکِبِ وَ الرِّحَالِ عَلَى النَّجَائِبِ فَیَسْتَوُونَ عَلَیْهَا وَ هُمْ فِی الثَّنَاءِ عَلَى اللَّهِ وَ الْحَمْدِ لِلَّهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ حَتَّى یَنْتَهُوا إِلَى مَنَازِلِهِم‌‌.

یعنی:  اى زراره آسمان تا چهل روز بر حسین بن على علیه‌السّلام خون بارید و... و هیچ بنده‌‌اى نیست که روز قیامت محشور شود مگر آن‌که چشمانش گریان است غیر از گریه‌‌کنندگان بر جدّم حضرت حسین بن على علیه‌السّلام چه آن‌که ایشان در حالى که چشمانى روشن و باز دارند محشور مى‌‌گردند و آثار سرور و شادى در صورت‌شان نمایان مى‌‌باشد، مردم در فزع و ناراحتى بوده ولى ایشان از هر غم و محنتى در امان هستند، مردم متفرق و پراکنده و مضطرب بوده ولى ایشان در زیر عرش و سایه آن به یاد حسین علیه‌السّلام بوده و در باره آن جناب به گفتن حدیث مشغولند، از ناملایمات و ناراحتی‌هاى روز حساب هیچ خوف و هراسى ندارند.

به ایشان گفته مى‌‌شود: داخل بهشت شوید ولى آن‌ها از ورود به بهشت امتناع نموده و مجلس ذکر حسین علیه‌السّلام را اختیار مى‌‌کنند، فرشتگان و حور‌العین به آن‌ها پیغام مى‌‌دهند که ما با ولدان مخلّد مشتاق شما هستیم ولى ایشان از فرط سرور و نشاطى که در مجلس‌شان دارند سرشان را بالا نکرده و به آن‌ها نمى‌‌نگرند.دشمنان ایشان در آخرت دو گروه هستند: کسانى که موى جلو سر ایشان را فرشتگان عذاب گرفته و آن‌ها را روى زمین کشان کشان به طرف جهنم مى‌‌برند؛ و  آنانی که از روى حسرت مى‌‌گویند: فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ‌‌؛ نه شفیعى داریم و نه دوستى که از ما حمایت کند.

فرشتگان از طرف همسرهاى ایشان در بهشت و نگهبانان بر ایشان پیغام آورده که چه کرامت و عطایائى به آنها اعطاء شده است.

ایشان در جواب مى‌‌گویند: ان شاء اللَّه نزد شما خواهیم آمد و پس از این گفتار به نزد آن‌ها بازگشته و وقتى همسران‌شان به آن‌ها خبر مى‌‌دهند که در نزدیکى حضرت حسین علیه‌السّلام مى‌‌باشند شوق‌شان زیاد گشته و از شعف دل مى‌‌گویند: حمد مى‌‌کنیم حق تعالى را که ما را از فزع اکبر و وحشت‌‌هاى قیامت در امان داشت و از آن‌چه هراس داشتیم نجات داد.

خداوند متعال به ایشان مرکب‌‌ها و اسب‌‌هاى نیکوئى که بر پشت آن‌ها زین نهاده شده اعطاء فرمود و ایشان بر آن‌ها سوار شده و در حالى که خداى منّان را ستوده و حمد و ثناء گفته و صلوات بر محمّد و آل محمّد مى‌‌فرستند حرکت نموده تا به منازل و جایگاه خویش مى‌‌رسند.(کامل الزیارات النص، ص 81؛ بحار الأنوار ، بیروت، ج‌‌45 ص206؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار ، ج‌‌1 ، ص266)


97/7/23::: 3:59 ع
نظر()
  
  

یکی از مهم ترین آموزه های سیاسی – اجتماعی اسلام، مشورت است که نوعی مشارکت فعال اجتماعی از سوی امت و رهایی از هر گونه استبداد رای است. این مشورت در همه امور لازم و ضروری است؛ زیرا از بایدها و واجبات اسلام است؛ اما در امور مهم اجتماعی – سیاسی بر رهبران اجتماع لازم است که این مشورت انجام گیرد.

از نظر قرآن، مشورت در میان مومنان یکی از ویژگی های امت اسلام است. هر چند که این مشورت لازم نیست، بلکه مستحب است: وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ؛ کارشان در میانشان مشورت است.(شوری، آیه 38)

اما آن چه مهم و اساسی است وجوب مشورت از سوی اولیای امور اجتماعی و سیاسی و صاحبان امر ولایت با امت اسلام در مسایل مهم اجتماعی و سیاسی است. خدا به صراحت فرمان می دهد: وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ؛ با مومنان حتی خطاکار در امور مشورت بگیر!(آل عمران، آیه 159)

بی گمان یک حکم و وظیفه الهی بر رهبران امت اسلام حتی معصوم(ع) است تا با مسلمانان در امور اجتماعی و سیاسی مشورت کند. بنابراین، اگر رهبری مشورت را کنار گذارد، از ولایت ساقط است؛ زیرا خلاف حکم الهی و حدود خدایی عمل کرده است و مخالفت و عمل خلاف علیه احکام شرعی به معنای خروج از حدود الهی و از مصادیق ظلم است که به طور طبیعی سقوط ولایت را به دنبال خواهد داشت.(بقره، آیه 124)

البته از نظر قرآن، مشورت با مسلمانان حتی آنانی که باید پیامبر (ص) نسبت به آنانی که به سبب گناه و خطا، باید گذشت و غفران داشته باشد، امری لازم و واجب است؛ اما آیا بر رهبران امت از جمله ولی فقیه است که بر اساس مفاد مشورت عمل کند؟ به نظر می رسد که مشورت لازم است، اما عمل بر اساس مفاد مشورت الزام آور در همه شرایط و حالات نیست؛ زیرا موارد مشورت متفاوت است.

توضیح این که مشورت در امور سه گانه ای ممکن است انجام شود:

  1. مسایل عمومی : در این گونه مباحث باید به عرف عموم مراجعه شود و عرف عام که معروف پیش همگان است ملاک و معیار قرار گیرد. از این رو، عمل بر اساس عقل جمعی و اکثریت عقلایی ، امری لازم است و رهبری می بایست بر اساس آن عمل کند، چنان که پیامبر(ص) در مشورت های جنگ احد و جنگ احزاب بر اساس مشورت های عمومی عمل کرده است.

  2. مسایل تخصصی: در مسایل تخصصی باید به عرف خاص و متخصص مراجعه و براساس آن عمل شود. مثلا در کشاورزی یا صنعتی باید به متخصص آن مراجعه کرد.

  3. مسایل تخصصی فقهی: در این گونه مسایل مراجعه به متخصصان دیگر مفید و سازنده است، اما اگر از نظر مبانی یا فتوا فرق داشت، باید به نظر فقهی خود بسنده کند؛ زیرا مخالفت با علم نادرست است. به سخن دیگر، نظر رهبری در این موارد مقدم بر رای و نظر شورا خواهد بود.

از نظر قرآن، مراجعه به شورا برای مشورت گیری لازم است؛ اما لازم نیست که رهبری بر اساس مفاد مشورت عمل کند، بلکه می تواند رای و نظری را انتخاب کند که خود به آن ایمان دارد. از همین روست که خدا می فرماید: وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛ در کارها با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن زیرا خداوند توکل‏کنندگان را دوست مى دارد. (آل عمران، آیه 159) پس با آن که ولی امر مشورت می گیرد، ولی اوست که حکم نهایی را صادر می کند و عزم بر انجام می گیرد. توکل بر خدا در این شرایط به ویژه هنگامی که رای و نظر با شورا مخالف است، اعتماد به خدایی است که زمام همه امور به دست اوست؛ زیرا زمام امور ملک و ملکوت به دست اوست: فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ؛ پس شکوهمند و پاک است آن کسى که ملکوت هر چیزى در دست اوست و به سوى اوست که بازگردانیده مى ‏شوید. (یس، آیه 83؛ نگاه کنید: مومنون، آیه 88)

امیرمومنان درباره مشورت گیری و شرایط آن می فرماید: وَقال علیه السلام لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ وَ قَدْ أَشَارَ إِلَیْهِ فِی شَیْءٍ لَمْ یُوَافِقْ رَأْیَهُ: لَکَ أَنْ تُشیرَ عَلَیَّ وَأَرَی، فَإِنْ عَصَیْتُکَ فَأَطِعْنی؛ حضرت (ع) به عبدالله بن عباس! تو حق داری نظر مشورتی خود را به من بگویی و من روی آن بیندیشم و تصمیم بگیرم؛ اما اگر با تو مخالفت کردم (و نظر تو را نپذیرفتم) باید از من اطاعت کنی.(نهج البلاغه، حکمت 321)

بنابراین، لزوم مشورت گیری از سوی رهبری به معنای این نیست که حتما به مفاد مشورت مشاوران باید عمل کند، بلکه باید خود بسنجد و بر اساس مبانی و نظریات خویش به مقام عزم و عمل در آورد.


97/7/22::: 1:38 ع
نظر()
  
  
   1   2   3      >