سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
پردیس
پردیس
شکیبایی، برترین خصلت و دانش، برترین زیور و عطاست . [امام علی علیه السلام]

>>خلیل منصوری ( جمعه 29/2/91 :: ساعت 1:20 عصر)

فرهنگ عمومی نیازمند الگوهای درست رفتاری است تا هر هنجاری به درستی آموخته و به کار گرفته شود. مهندسی فرهنگ عمومی نیازمند پژوهش های علمی کتابخانه ای و میدانی است؛ زیرا جامعه اسلامی، از یک سو، جامعه مبتنی بر آموزه هایی است که در قرآن و سنت معصومان(ع) ارایه شده است؛ و از سویی دیگر نیازمند آن هستیم تا با نگاهی به آن چه مطلوب اسلام است و آن چه در جامعه وجود ندارد یا خلاف آموزه های اسلامی، یک ارزیابی میدانی داشته باشیم و با نقد و آسیب شناسی، فرهنگ عمومی را بازسازی کنیم.


اصولا انسان ها خواسته و ناخواسته سبک زندگی خود را از رهبران جامعه می گیرند. از این روست که همواره سخن از دین ملوک و رهبران جامعه است که مردم سبک زندگی خود را با آن هماهنگ و همسان می سازند. توده های مردم، براین باورند که رهبران به سبب موفقیت هایشان در زندگی بهترین ها در اندیشه و عمل هستند. چنین باوری خواسته و ناخواسته موجب می شود تا اندیشه ها و رفتارهای رهبران به عنوان الگو مورد توجه قرار گیرد و الگوبرداری شود.


در جامعه اسلامی، یک الگوی مناسب و درست از سوی رهبران جامعه ارایه نشده است و آن چه در مراکزی چون شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب می رسد هرگز به معنای ارایه الگو و یا الگوبرداری از سوی جامعه نیست؛ زیرا مردم پیش از آن که به مصوبات بنگرند به افکار و رفتار رهبران خویش می نگرند و آن را الگوی خویش قرار می دهند. به عنوان نمونه اگر در چنین مراکزی به تصویب برسد که از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده شود، اما رهبران خود بر خلاف این مصوبه، اعتبار و ارزش را در اتومبیل های شخصی بجویند، مردم هم این دومی را الگوی رفتاری خود می سازند و مصوبات تنها کلماتی بی معنا بر کاغذ خواهند بود. گاه هزینه های گزاف مالی و انسانی صرف تصویب هر یک از این الگوهای رفتاری می شود، ولی یک عمل رهبران جامعه همه آن ها را بی باد می دهد.


فرهنگ رفتاری و رفتاری غیرارادی


خبرنگاری از روسیه وقتی از بازارهای ایران از جمله تهران، مشهد، قم، اصفهان، شیراز و تبریز دیدار کرد، یک رفتاری را به عنوان عمومی ایرانیان شناسایی و در مقاله خود آورد. از نظر او این که مغازه داران گونی های پر از آجیل خود را بیرون مغازه می گذارند و خودشان در گوشه ای دور نشسته اند بی آن که دوربینی یا ابزار یا انسانی مواظب این گونی ها باشد، به این باور رسید که امنیت در ایران دست کم در این حوزه بالاست؛ زیرا حتی کودکان نیز آموخته اند دست در گونی نبرند و چند دانه پسته و آجیل بر ندارند. به نظر او این فرهنگ رفتاری در میان ایرانیان بسیار جالب توجه و شگفت انگیز بود؛ زیرا وقتی آن را با کشور خود مقایسه می کرد، هرگز نمی توانست چنین چیزی را در فرهنگ رفتاری مردم خود بیابد.


اما همین نویسنده از وضعیت نابسامان رانندگی شگفت زده شده بود و فرهنگ رفتاری رانندگان را بسیار پرخطر ارزیابی می کرد. او هم چنین از این که همه مردم ایران با همه وضعیت مناسب اقتصادی یعنی دار و ندار گلایه می کنند و غر می زدند شگفت زده بود؛ گویی همگی ناراضی و ناخشنود هستند و خرد و کلان، دارا و ندار، مسئول و غیر مسئول یک گونه سخن می گویند. این در حالی است که در کشورش چنین فرهنگ رفتاری دیده نمی شود و آنان به یک معنا به این دستور العمل اسلامی پیامبر(ص) گردن می نهند که انسان سرور و شادی و تبسم را در چهره و اندوه را در دل نهان دارد.


این خبرنگار از فرهنگ استفاده از مترو در ایران نیز گلایه داشت، در حالی که در روسیه این گونه نبود. در روسیه هر کسی وارد مترو می شود در صفی پشت سر هم قرار می گیرد و گاه این صفوف تا ورودی مترو نیز کشیده می شود و همه می کوشند در سمت راست بیایستند تا اگر کسی به هر علتی عجله داشت بتواند حتی در پله برقی بدود. مسئولان نیز بی هیچ تفاوتی این صفوف را رعایت می کنند و همه روس نژادها، در مترو به مطالعه مشغول هستند و اگر صندلی خالی شد برای پر کردن آن عجله نمی کنند و لگد بر پای کسی یا تنه بر تنی دیگر نمی زنند. اما در ایران الگوی رفتاری از مترو بسیار وحشتناک است.


رفتارهای عمومی هر جامعه بیانگر ارزش های آن جامعه است. آن چیزی که از نظر ملتی ارزش یافته است در شکل هنجارهای رفتاری به نمایش گذاشته می شود. البته ایجاد الگوهای رفتاری مبتنی بر فرهنگ ارزشی به سادگی امکان پذیر نیست، بلکه نیازمند آموزش های پیاپی از همان سنین کودکی دارد؛ چنان که کودک ایرانی می داند که نمی بایست چیزی از گونی آجیل و پسته در کنار مغازه بر ندارد.


جامعه پذیری به معنای آموزش و یادگیری هنجارهای پذیرفته شده ارزشی و مبتنی بر یک فرهنگ، امری لازم است. جامعه از این طریق به نسل های گوناگون می آموزد که چگونه رفتار کند که از نظر فرهنگی مطلوب است. تکرار رفتاری در جامعه از سوی اکثریت غالب این امکان را می دهد تا رفتاری به شکل شرطی به عنوان طبیعت ثانوی در آید و از سوی مردم به طور غیر ارادی انجام گیرد. اگر جامعه به رفتاری عادت کند، دیگر به طور غیر ارادی نمی تواند آن را ترک کند و هرگاه خلاف آن را انجام دهد و یا از دیگری ببیند، به طور طبیعی واکنش منفی نشان می دهد و این مساله سبب می شود تا افراد از هر گونه تخلف به طور خودکار امتناع و خودداری ورزند.


این گونه است که فرهنگ رفتاری به شکل غیر ارادی در جامعه شکل می گیرد و نوعی قانون و پلیس درونی و سنت نانوشته مردم را به سمت هنجارها و انجام آن هدایت می کند. این همان چیزی است که از آن به عنوان سنت و سیره اجتماعی در سبک زندگی هر جامعه یا فرهنگ عمومی یاد می شود.


مهندسی فرهنگ عمومی


جامعه اسلامی نیازمند مهندسی فرهنگ عمومی است. به این معنا که با توجه به آموزه های اسلامی، سبک زندگی مطلوب و هنجارهای ارزشی آن از ریزترین امور تا امور کلان مورد بررسی و تحقیق و شناسایی قرار گیرد و آن گاه با بررسی میدانی از وضعیت کنونی جامعه، مدلی رفتاری به عنوان الگوی رفتار اجتماعی تعریف و آموزش داده شود.


برای شناخت فرهنگ عمومی و سبک زندگی اسلامی، لازم است تا همه جزئیات زندگی شناسایی و به اسلام عرضه شود و با استنطاق از آموزه های وحیانی اسلام، پاسخ ها را به دست آورده و مجموعه از فرهنگ عمومی اسلامی را تدوین کنیم. آن گاه با توجه به این الگوی به دست آمده اسلامی از سنت و سیره، به ارزیابی وضعیت موجود جامعه پرداخته و با تطبیق هر مساله و موضوع و عرضه آن بر الگوی اسلامی، مطابقت و عدم مطابقت رفتار کنونی با وضعیت مطلوب به دست آید و سپس در صورت مخالفت یا عدم تطابق کامل، به بازسازی الگوی رفتاری جامعه اقدام شود.


بنابراین، مهم ترین زیر ساخت در مهندسی فرهنگ عمومی و ارایه الگوهای رفتاری مبتنی بر آموزه های اسلامی، لازم است تا مجموعه مسائل و پرسش های اساسی و غیر اساسی در این حوزه شناسایی و سپس بر اسلام عرضه شود تا بر اساس پاسخ های اسلام، آن الگوی مناسب اسلامی به دست آید و سپس جزء جزء در جامعه مورد بررسی و ارزیابی میدانی قرار گیرد و جزء جزء تغییر یابد تا الگوی مناسب رفتاری در جامعه نهادینه شود.


در دوره طاغوت هر چند که الگوی رفتاری برای جامعه مبتنی بر ارزش ها و هنجارهای اسلامی شکل نگرفته بود، ولی نوعی الگوی رفتاری وجود داشت که هر کسی در هر شغل و طبقه و قشر اجتماعی و نقشی که داشت، خود را موظف به رعایت آن می کرد. با انقلاب اسلامی، همه الگوهای رفتاری پیشین مورد نقد جدی قرار گرفت. این نقد از کروات زدن و نوع پوشش تا چگونگی رفتار یک افسر ارتشی با سرباز تا خانه تا خانه ملت و وزارت و مانند آن موجب شد تا ناگهان همه چیز فروپاشد و دیگر هیچ الگوی رفتاری تعریف شده و پذیرفته شده ای باقی نماند.


فقدان الگوی رفتاری مناسب در جامعه


هر چند الگوی رفتاری گذشته از نظر ارزشی و هنجارهای پس از انقلاب نادرست و نامناسب بود، ولی دامنه شکستن هنجارهای اجتماعی و الگوهای رفتاری پذیرفته شده چنان جامع و فراگیر شد که حتی برخی از هنجارهای درست و  ارزشی نیز مورد تهدید قرار گرفت و جامعه ایرانی با فقدان الگوی رفتاری مواجه شد.


البته جنگ موجب شد تا یک الگوی رفتاری مبتنی بر جهاد و شرایط خاص ایجاد شود و نزدیک بود که این هنجارارزشی دوره جنگ به یک هنجار اجتماعی پایدار و الگوی پذیرفته شده ارزشی تبدیل شود؛ ولی مسئولان دوره سازندگی نخستین اقدامی که انجام دادند، حذف این الگوی فرهنگی دوره جنگ و ارزش های آن بی ارایه هیچ الگوی رفتاری جایگزین بود؛ زیرا آن چه برخی از رهبران بازگشته از غرب در اندیشه داشتند، الگوهایی غربی بود که جامعه اسلامی با انقلاب آن را پس زده و کنار گذاشته بود. الگوهای ارایه شده لیبرالی که در دوره سازندگی با حذف نیمچه الگوی دوره دفاع مقدس انجام شد، هرگز نتوانست به عنوان یک الگوی ایرانی و ارزشی با پذیرش عمومی مردم مواجه شود واین گونه بود که گسست نسلی پیش آمد و نسل دانشگاهی آموزش دیده بر اساس فرهنگ دوره سازندگی با توده مردم که پدران حاضر در جبهه بودند، نتوانستند با هم کنار بیایند. این تضاد میان دو نسل موجب شد تا هیچ گونه الگوی فرهنگی و رفتاری پذیرفته شده از سوی دو نسل متفاوت در جامعه به عنوان یک گفتمان غالب و چیره ، عمومی و فراگیر نشود.


در دوره اصلاحات نیز تلاش شد تا همان راه ادامه یابد و الگوی فرهنگ لیبرالی به عنوان الگوی فرهنگ رفتار عمومی بر جامعه تحمیل شود؛ هر چند که به علت همان اصل : الناس علی دین ملوکهم؛ بخشی از مردم به سمت الگوی لیبرال و فرهنگ رفتاری آن کشیده شدند، ولی این وضعیت به سبب همان تضاد در دسته از رهبران دوره دفاع مقدس، و دوره سازندگی و اصلاحات، نتوانست به عنوان یک الگوی رفتاری و گفتمان غالب در آید.


این وضعیت تا زمان دولت عدالت شعار احمدی نژاد ادامه یافت. در این دوره نیز هر چند که نوعی نزدیکی میان رهبران دوره دفاع مقدس و مسئولان حکومتی پدیدار آمد، ولی به سبب عدم توجه به مقوله فرهنگ و فرهنگ عمومی و رفتاری، هیچ گونه الگوی ثابت و پایداری ارایه نشد؛ زیرا رهبران زمانی با اتوبوس می رفتند و بر حمل و نقل عمومی تاکید می کردند و نزدیک بود که این گونه رفتار که از نظر اسلام نیز پذیرفته شده است، به عنوان یک الگوی رفتاری از سوی توده های مردم در آید ولی ناگهان پیچ تاریخی برای برخی از رهبران به وجود آمد، و نوعی برگشت به بخشی از الگوهای رفتاری دوره اصلاحات و سازندگی را در  پیش گرفتند. این گونه بود که مردم دوباره در انتخاب یک الگوی رفتاری مناسب و پایدار با مشکل جدی مواجه شدند.


اگر توده مردم در شعار بشنوند که حمل و نقل عمومی مثلا یک الگوی مناسب و پذیرفته شده ای است همه ملت می بایست از آن پیروی کنند، ولی در عمل می بینند که ماشین های آن چنانی شخصی از سوی مسئولان و رهبران خریدار می شود، میان دیده و شنیده ، به دیده های خویش بیش تر باور دارند و آن را رمز موفقیت می دانند. این گونه است که مثلا در همین دهه گرایش به حمل و نقل عمومی کاهش می یابد و با توجه به افزایش درآمدی مردم و بهبود وضعیت اقتصادی، خرید خودرو شخصی و استفاده از آن نیز افزایش چشمگیری می یابد.


اکنون جامعه اسلامی ایران، با فقدان الگوی رفتاری و مهندسی فرهنگ عمومی مواجه است و کسانی که مسئولیت مهندسی فرهنگ عمومی را به عهده دارند ، نمی توانند با تصویب اموری بی همکاری همه نهادهای آموزشی و مسئولان و رهبران اجتماعی به سامان برساند.


 


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( جمعه 22/2/91 :: ساعت 6:33 عصر)

خداوند دارای دو دسته صفات جلالی و جمالی است. خداوند صفات جلالی و جمالی خودش را در انسان ودیعت گذاشت تا به عنوان خلیفه الهی بتواند بر ما سوی الله پروردگاری و ربوبیت کند.(بقره، آیات 30 تا 33) بنابراین، انسان دارای همه کمالاتی است که خداوند از آن ها به عنوان اسمای حسنای الهی در قرآن یاد کرده است.(اعراف، ایه 108؛ اسراء، آیه 110؛ طه، آیه 8؛ حشر، آیه 24)


اما هر یک از مرد و زن که زوج انسان را تشکیل می دهند، با همه اشتراکات، تفاوت هایی نیز دارند که از آن ها به تفاوت های جنسیتی یاد می شود. این تفاوت ها هرگز به معنا نقص نیست، بلکه به معنای ظرفیت بخشی به انسان است تا بتوانند زن و مرد در کنار هم به کمال برسند. از این روست که هرگز مرد و زن بی جفت شدن و زوجیت یابی به کمال مطلق نمی رسند و در حقیقت نوعی نقص در هر مرد و زنی که مسیر کمالی را بی زوج پیموده به چشم می آید. این نقص همانند نقصی است که هر انسانی بخواهد با ایمان وعمل شخصی به کمال برسد و راه کمال را از ایمان و عمل اجتماعی جدا کند و مسئولیت اجتماعی خود را در قبال دست کم دیگران به انجام نرساند و آنان را به ایمان و عمل صالح دعوت نکند و توصیه و سفارش ننماید؛ چرا که چنین انسانی از نظر قرآن انسان زیانکاری است که هرگز به مقصد نمی رسد.(سوره عصر)


خداوند همه موجودات هستی را جفت و زوج آفریده است.(ذاریات، آیه 49؛ نجم، آیه 45؛ قیامت، آیه 39؛ زخرف، آیه 12؛ یس، آیه 36) از جمله این آفریده های الهی انسان است که آنان را نیز زوج و جفت آفریده است. هر مرد و زنی کمال را در کنار هم درک و دریافت خواهند کرد و هرگز به تنهایی به کمال مطلق نخواهند رسید. آرامش، آسایش، مودت، محبت و رحمت زمانی نصیب انسان می شود که زوج و جفت در کنار هم باشند و زن و مرد یک دیگر را کامل کنند و نواقص یک دیگر را برطرف نمایند.(روم، آیه 21)


مرد هر چند که همه کمالات الهی را به عنوان صفت و اسم در اختیار دارد ولی فعلیت آن نیازمند بهره مندی از کمالات زن است؛ هم چنین زن اگر چه همه کمالات الهی را داراست ولی او نیز نیازمند مرد است تا او را در اظهار این کمالات یاری رساند.


خداوند تفاوتی را که میان مرد و زن ایجاد کرده است ارتباط تنگاتنگی با جمال و جلال الهی دارد. مرد نمادی از جلال و عظمت الهی است؛ چنان که زن نماد جمال الهی می باشد. جمع میان جلال و جمال است که کمال را شکل و معنا می بخشد.


زن در همه دوران زندگی اش، نمادهای از لطافت و زیبایی است. در دختری نماد پاکی و عصمت و احساس و عواطف است و در دورانی که در نقش مادر ظاهر می شود نماد مهر و عشق و محبت است و زمانی که کودک را در آغوش می گیرد و مادری را تجربه می کند نماد و اوج جلوه فداکاری و ایثار است. همه زیبایی ها را می توان در زن یافت؛ از زیبایی ظاهری تا زیبایی باطنی در زن به اوج خود رسیده است. زن در صورت و سیرت جلوه جمال الهی است و اگر کسی بخواهد جمال الهی را بنگرد در صورت زن بنگرد و هر چه زن به کمال نزدیک تر باشد این زیبایی و جمال الهی در او نمایان تر است؛ چنان که فاطمه زهرا(س) در تمامیت کمال جمال الهی است و زیبایی اش بهشت را معنا و روشنایی خاص می بخشد به گونه ای که همه هستی شگفت زده می شود.


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( جمعه 22/2/91 :: ساعت 6:10 عصر)

جنگ همواره با خونریزی همراه بوده است. در جنگ ها، سلاح ها به کار گرفته می شود تا جان دشمن گرفته شود و یا اعضای مهم او بریده و از کار بیافتد تا امکان مبارزه و همآوردی نداشته باشد.


هر چند که امروزه در کنار جنگ های مسلحانه، جنگ ها و حملات آفندی غیر مسلحانه نیز شکل گرفته است و به نظر می رسد که خونی ریخته نمی شود ولی اگر به کف خیابان ها و پیاده روها نگاهی بیاندازیم به سادگی در می یابیم که چقدر خون های  انسان های بی گناه و مقاصد انسانی به دست یاران و اولیای شیطان تباه می شود.


زمانی آفندها و پدافندهای عامل و مسلحانه، آرامش و آسایش انسان ها را سلب می کرد و به مردمان اجازه نمی داد تا به هدف آفرینش توجه یابند و در مسیر کمالی حرکت کنند. زمانی ابلیس و یاران شیاطینی اش به وسوسه ای حسودان و کافران را به قتل برادر می کشاند(مائده، آیات 29 تا 31) و این گونه گمان خویش را به واقعیت تبدیل می کرد و با تزیین و تبلیس و تحلیف دروغین، انسان را از عبودیت کمالی دور می ساخت و به بردگی و بندگی خود می خواند و هلاکت خلیفه الهی را رقم می زد و خون بی گناهان می ریخت؛ اکنون، با بهره گیری از شیوه های آفندهای غیرعامل، خون های مردمان را به هدر می دهد.


شیاطین از جن و انسان، در خدمت ابلیس در جنگ های نرم بر آن هستند تا بر افکار و اذهان و قلوب مردمان حکومت کنند و اینان را به بردگی بلکه بندگی خویش در آورند. در این جاست که از همه شیوه های کثیف در جنگ نرم بهره می برند و بی بصیرتان را به خیابان می کشانند و به عنوان جامعه مدنی، نافرمانی مدنی، آزادی، صلح و عدالت جنسیتی و مانند آن نوکران بی جیره و مواجب برای خود می سازند.


هوشیاری اهل ایمان و بصیرت و دانش برخاسته از تقوای ایشان(بقره، آیه 282؛ انفال، آیه 29) می طلبد تا در اندیشه آفند و پدافند غیر عامل در کنار آفند و پدافند عامل باشند. به این معنا که سازوکارهای حمله و دفاع غیر مسلحانه در جنگ نرم را در کنار سازوکارهای حمله و دفاع در جنگ های مسلحانه و سخت را در اختیار داشته باشند.


اگر دشمن در جبهه نظامی فعالانه وارد شده  و همه نیروهای مادی و انسانی را گرد آورده است؛ ما به حتی به عنوان یک روش دفاعی و بازدارنده و هراس افکنانه می بایست ابزارها و تجهیزات و منابع انسانی کارآزموده و تکاور را در اختیار داشته باشیم تا بتوانیم آفند و پدافند عامل و مسلحانه دشمن شکنی را به کار گیریم.(انفال، آیه 60)


در کنار این در جبهه های جنگ نرم نیز می بایست آفند و پدافند غیر عامل و غیر مسلحانه ما نیز همیشه فعال باشد و اجازه ندهیم تا دشمن از طریق اختفا و استتار و پوشش و فریب در میان امت نفوذ کرده و افکار و اندیشه های باطل خود را القا و اجرا کند و با بهره گیری از منافقان و سست ایمان ها به مقاصد خودش برسد.


اگر دشمن با شعارهای فریبنده آزادی، رشد و بالندگی یا هر عنوان کمالی دیگر وارد می شود تا مردم را به خوردن از درخت ممنوع دعوت کند و با جامه ای به ظاهر سپید روشن  و با عنوان دلسوزی و مهربانی هنجارشکنی را به عنوان ابزار رسیدن به هنجار معرفی نماید، می بایست هوشیار بود و در دامی قرار نگرفت که حضرت آدم(ع) قرار گرفت و بدبخت شد و به شقاوت افتاد.(طه، آیات 117 تا 121)


آفند و پدافند غیر عامل به امت اسلام کمک می کند تا اجازه ندهد تا شیطان و اولیای اش در خیابان ها مردم را به بندگی خود دعوت کنند و به شعار آزادی ایشان را به بردگی و بندگی کشاند. ایجاد حساسیت در امت و افزایش سطح هوشیاری ایشان از طریق آموزش های آفندی و پدافندی غیر عامل، به امت این امکان را می دهد تا به سادگی حیله ها و نیرنگ های دشمن را که در پشت شعارهایی چون صلح، آزادی، جامعه مدنی، استتار شده اند، شناسایی کنند و حق را در آمیزه ای از دروغ باطل بشناسد(انفال، آیه 29) و راه خویش را در میان فتنه ها و متشابهات بنیادهای شیطانی بیابند و به جای سراب، در پی باران واقعی بروند و خون های آبی و کبود شیاطین(طه، آیه 102) را در کف خیابان ها بریزند تا خون های سرخ انسان هم چنان در رگهای به جوش و خروش باشد و به سوی کمال واقعی جان در کالبدها جاری و ساری نماید.


آگاهی بخشی در زمانی که دشمنان فریب، جامه دوستان بر تن کرده اند بسیار مهم و اساسی است تا ضمن افزایش آسیب پذیری جامعه، ارتقای درک فلسفه آفرینش و حکمت خلافت انسانی، هر گونه تهدیدات و اقدامات شیاطین را خنثی سازند. در این میان نقش رسانه ها برای مقابله با افکارسازی، نظرسازی به جای نظرسنجی و آگاهی بخشی به جای جهل مرکب سازی خیلی مهم تر است؛ زیرا خون های آبی شیاطین با آن چشمان آبی(طه، آیه 102)، تنها با ایمان و تقوا و علم الهی و نوری شدنی است.


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( چهارشنبه 20/2/91 :: ساعت 4:15 عصر)

انسان موجودی اخلاقی است. پس اگر خلق و خوی خود را نسازد از دایره انسانیت بیرون است؛ چرا که انسان هم دانایی و هم توانایی تغییر مثبت را داراست و می تواند فضلیت اخلاقی را در خود تحقق بخشد.


اخلاق نیک مجموعه ای از پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک است. کسی که خود را به فضلیت و کرامت انسانی می سازد و تربیت می کند،‌ دارای منش و کنش و واکنش نیک می شود و به عنوان یک انسان اخلاقی شناخته می شود. البته سرچشمه گفتار و کردار نیک، پندار نیک است و همه چیز از آن جا نشات می گیرد؛ چرا که عقل و قلب آدمی است که انسان را به سمت دانایی می برد و گرایش به زیبایی ها و نیکی ها را در وی بر می انگیزد.


البته گفتارنیک و کردار نیک نیز بیانگر درستی و راستی پندار نیک بشر است و کسی که دارای منش نیک باشد و ذات و سرشت خویش را به نیکی پرورانده باشد، دارای پنداری نیک و در نتیجه کردار نیک و گفتار نیک خواهد بود.


شیرینی و شیوای گفتار


ادبیات و آموزش های ادبی و پرورش های آداب، به شخص کمک می کند تا به شیرینی وشیوایی سخن بگوید. در حقیقت علومی از جمله علوم معانی و بیان و بدیع به آدمی می آموزد که چگونه ظاهر سخن و گفتارش را نیک گرداند تا در جامه زیبا سخنی را به نیکی ارایه دهد. فصاحت و بلاغت و شیرین و شیوایی و رسایی سخن امری بسیار پسندیده است؛ زیرا اگر مفهوم و مطلب مهم و ارزش مندی را در جامه و ظاهری ناپسند و زشت ارایه دهیم و در بسته بندی محتوای ارزشی کوتاهی کنیم، از ارزش و اعتبار آن نیز کاسته ایم.


زرناب و سرخ را می بایست در بهترین بسته بندی ارایه داد تا ظاهر و باطن آن با هم موافقت کند و متناسب هم باشد. در پیام های نیک و پندارهای نیک نیز می بایست این گونه سخن ناب و گوهر کلام را در جامه ای زیبا ارایه کرد تا در جذب مخاطب و پذیرش آن بیافزاید.


از این روست که خداوند کلام خویش را در بهترین شکل و زیباترین قالب به فصاحت و بلاغت تمام فروفرستاد و قرآن را هم از نظر شیوایی و رسایی و شیرینی چنان کرد که هیچ ادیب و شاعری را توانایی مقاومت و هماوردی نمانده است و همگان سر تعظیم بر آستانه فصاحت و بلاغت آن فرود آورده اند.


نیک گفتاری از نظر قرآن


خداوند گفتار نیک را به خوبی توصیف کرده است و در آیات چندی نشان داده است که چگونه می بایست ظاهر و باطن گفتار را آراست تا نیکوترین سخن بر زبان جاری شود. در این جا به برخی از ویژگی های گفتارنیک از نظر قرآن اشاره می کنیم.


1.      راستی: سخن نیک، سخنی راست است و در آن دروغ و کذب راه پیدا نمی کند. صدق و راستی کلام و سخن، به مطابقت آن با واقع، عقیده و عمل است. به این معنا که سخنی است که مطابق واقع و خارج و حقیقت است؛ دیگر آن که مخالف عقیده شخص نیست و شخص در اندیشه و پندار چیزی دیگر ندارد و همان چه را اذعان و عقیده دارد بر زبان می راند و در عمل نیز بر خلاف آن رفتار نمی کند. بنابراین، چون منافق نیست که بر زبان چیزی را می راند که در پندار و دل چیزی دیگر است(سوره منافقون، آیه 1) و یا سخنی را نمی گوید که در عمل بر خلاف آن رفتار می کند. در آیات قرآنی بر صداقت در قول و فعل و عمل بسیار تاکید شده و از دروغ و کذب به شدت بیزاری جسته شده است. بنابراین، مهم ترین ویژگی گفتار نیک، راست گفتاری و صداقت و راستی است.


2.      استوارگویی: دومین ویژگی گفتار نیک، استواری در سخن است. به این معنا که چنان از برهان و علم وقطع برخوردار باشد که هیچ خدشه ای بدان وارد نشود و هیچ راه نفوذی برای تخریب آن وجود نداشته باشد. خداوند از این ویژگی به قول سدید  یاد می کند؛(نساء، آیه 9؛ احزاب، آیه 70) زیرا سخنی چنان استوار چون سد محکم است که هیچ راه نفوذی نیست تا سد بشکند و تخریب شود و تخریب گر شود. استواری سخن به منطق قوی و برهان و علم و قطعی بودن آن است. به این که سخنی نگوید که بر پایه ظن و تخمین و گمان و تخرص است.


3.      رساگویی: از دیگر ویژگی های گفتار نیک، رساگویی است. به این معنا که همه مفهوم کلام و سخن درک شود و چیزی بر خلاف ظاهر آن فهمیده نشود. بلاغت و رسایی کلام از جمله ویژگی هایی است که مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهد و به او اجازه نمی دهد تا در محتوای آن تردید افکند و گمان به خلاف آن برد و احتمال خلاف بدهد که شاید چیزی دیگر را اراده کرده است. مخاطب تحت تاثیر بلاغت کلام و رسایی آن، قرار گرفته و پیام را به خوبی پذیرا می شود.(نساء، آیه 63)


4.      عرفی و شیوایی: گفتار نیک می بایست عرفی و شیوا باشد. به این معنا که هر کسی به سادگی آن را درک و فهم کند و از پیچیدگی و تعقید برخوردار نباشد. از واژگان و اصطلاحاتی استفاده کند که همه مردم آن را می فهمند و برای آنان معانی و مفاهیم آن روشن است. در حقیقت از حقیقت بیان و روشنی آن خالی نباشد و به زبان مردم خودش سخن گوید نه به زبان گروه یا طبقه ای از مردم یا قشری از ایشان که دارای اصطلاحات خاص هستند. خداوند در آیات بسیاری بر این نکته تاکید کرده است که در گفتار با مردم چنان سخن بگوید که حتی سفیهان و نابخردان نیز آن را درک و فهم کنند و نیازی به مترجم و تفسیر و تشریح نباشد. البته عرفی گفتن و عرفی زندگی کردن و رفتار نمودن و در چارچوب معیارها و ملاک های عمومی جامعه عقلایی و خردمندان زیستن یک اصل اساسی در فرهنگ قرآنی است که اختصاص به گفتار و سخن ندارد ولی با این همه یکی از جلوه ها و نمادهای اساسی عرفی زیستن، سخن معروف و شیوا و رسا بر زبان راندن است؛ چرا که قول عرفی، سخن پسندیده ای است که مردم آن را دوست می دارند و به آن سخن می گویند و در جامعه به سادگی درک و فهم می شود و هیچ زشتی و خلافی و بدی در آن نیست و انسان از شنیدن آن خسته یا اندوهگین و ناخشنود نمی شود.(بقره، آیه 253؛ نساء، آیات 5 و 8 ؛ احزاب، ایه 32؛ و آیات دیگر)


5.      آسان گویی و نرم گفتاری: سخن نیک هم چنین سخن آسان و روان و قابل درک و فهم برای همگان است. کسی که می خواهد دیگران او را درک کنند به جای آن که به دشواری سخن بگوید و درخواست های سخت و ناممکن داشته باشد و خواسته های بی جا را مطرح سازد، کلام و سخن بگوید که قابل درک و فهم و عمل باشد و مردم را به زحمت و رنج نیافکند و از یسر به عسر نکشاند.(اسراء، ایه 28) از این آیه هم چنین فهمیده می شود که انسان می بایست در گفتار نرم و لطیف باشد و سخن به درشتی نگوید و زمینه ای را فراهم نسازد که مردم به درشت گویی از پیرامون وی دور شوند و سخن او را نشنوند چه رسد که عمل کنند.


6.      کریم گویی: گرامی داشتن دیگران در سخن از مهم ترین معیارهای گفتار نیک از نظر قرآن است. برخی عادت کرده اند که کرامت آدمی را را نادیده بگیرند و مراعات حد و اندازه مقام و ارزش ایشان را روا ندارند. از نظر قرآن هر کسی دارای منزلت و مقامی است که می بایست در سخن گفتن با او، مراعات کرد. از آن جایی که جایگاه والدین بسیار بزرگ و مقام ایشان بسیار ارجمند است می بایست در سخن گفتن با ایشان مراعات مقام ارجمند ایشان را نگه داشت و کریمانه با ایشان سخن گفت و ایشان را در سخن گرامی داشت. (اسراء، آیه 23) البته این کریم بودن و گرامی داشتن دیگران اختصاص به والدین ندارد بلکه همگان با توجه به درجه ای که خداوند ایشان را به عقل و علم گرامی داشته و خلافت الهی را برتن ایشان کرده است، کریم و گرامی هستند و می بایست این مقام ایشان را پاس داشت مگر این که خود قدر منزلت خویش را نگه ندارد و به کفر و سفاهت سخنی زشت بر زبان راند که با او نیز می بایست با نرم سخن گفت.


7.      نرم گویی: از دیگر خصوصیات سخن نیک ، نرمی است. به این معنا که درشت گویی را حتی نسبت به دشمنان و تندخویان ترک کرد و به سبب تندخویی و درشت گویی ایشان ، معامله به مثل نکرد بلکه با نرم و احسانی در کلام ایشان را به آرامش دعوت کرد تا سخن فهم و درک شود؛ زیرا هدف از هر سخن و کلامی ایجاد ارتباط کلامی و فراهم آوری تفاهم و درک متقابل است و درشت گویی هیچ گاه امکان تفاهم و درک متقابل را فراهم نمی آورد و بلکه اجازه شنیدن و تدبر و درک و فهم کلام را از مخاطب می گیرد. پس لازم است که نرمی را در گفتار در پیش گرفت تا مخاطب حتی خشمگین و درشت گو را به آرامش رساند و امکان فهم پیام کلام را به او بخشید.(طه ،‌آیه 44)


8.      سنگین گویی: از دیگر خصوصیات کلام نیک و گفتار نیکو آن است که سبک مغز نباشد و مطالبی در آن طرح نشود که هیچ سودی برای مخاطب نداشته باشد. اگر سخن هر چند شیوا و شیرین و رسا باشد و جامه زربافت بر تن داشته باشد ولی از سنگین محتوا و بار معنایی خوب ومناسب برخوردار نباشد، هیچ ارزشی ندارد. بنابراین می بایست کلام دارای محتوای سنگین باشد که به درد مردم بخورد و ایشان را به تفکر و تدبر بخواند و به سوی معارف و حقایق بکشاند.(مزمل،ایه 5) البته این غیر تعقید و پیچیدگی و لغز گویی و چیستان گویی است که در کلام نیک و گفتار نیکو جایی ندارد. لغز گویی هر چند که کلام به ظاهر خوبی است ولی در حقیقت گفتار نیکی و پسندیده ای نیست از این روست که در عرف مردم چنین کلامی رایج نیست و جزو معروف جامعه نمی شود.


9.      برترین گویی و بهترین گویی: اگر هر سخنی نیک و بد دارد وانسان نیک و معروف و پسندیده آن را بر می گزیند و می گوید و خود را چنان به آداب ادبیات نیک تربیت می کند که خوب و پسندیده بگوید، ولی بهتر آن است که در میان ظاهر خوب از بهترین ها و از باطن محکم و سنگین و استوار از کامل ترین ها استفاده کند. پس بهترین سخن ها را در بهترین جامه ها ارایه دهد و در این راه کم نگذارد. خداوند از بندگان خود می خواهد تا بهترین قول و کلام را بشناسند و آن را در علم و علم پیروی کنند. از این روست که بر احسن قول تاکید ویژه ای می کند که بهترین در خوب ها و پسندیده هاست.(فصلت، ایه 33)


اگر بخواهیم دیگر ویژگی ها گفتار نیک را بگوییم شاید نیازمند تحقیق و بررسی بیش تر و کامل تری در قرآن باشد ولی به همین مقدار در این جا بسنده می شود زیرا می دانیم که عمل به این ها خود پاسخ گویی رسیدن به نیکوترین گفتارها خواهد بود.


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( پنج شنبه 14/2/91 :: ساعت 7:31 عصر)

بشر نیازمند تعلیم و تربیت است.این بدان معناست که ظرفیت انسانی بی پایان است. البته موجودات دیگری را نیز می شناسیم که قابل تربیت می باشند ولی از قابلیت آموزش و تعلیم برخوردار نمی باشد. تربیت فرایندی است که عمل و رفتاری را می آموزد. البته پرورش به معنای ربوبیت در موجودات دیگر نیز امکان پذیر است؛ چرا که موجوداتی چون گیاهان و جانوران نیز قابلیت پرورش را دارند و می توانند از وضعیت کنونی خود به یک وضعیت بهتر و برتر بروند و رشد و نمو داشته باشند. از این روست که خداوند در این حوزه ربوبیت، انسان را خلیفه خود قرار داده است تا به عنوان مظهر الوهیت، در جامه ربوبیت در آید و دیگر موجوداتی را که امکان پرورش دارند را پروریده و به جایگاه شایسته و بایسته آنها برساند.


به هر حال، انسان تنها موجودی است که قابلیت تعلیم و آموزش را برخوردار است و دیگر موجودات تنها یا تربیت می شوند و رفتاری را با تکرار به شکل عادت ثانوی انجام می دهند و یا در نهایت از استعدادی برای پرورش و ربوبیت برخوردار هستند.


اما این که چرا قابلیت تعلیم و آموزش را ندارند، از آن روست که علم به معنای دانایی حتی در شکل دانش حصولی و تصورات ذهنی از اختصاصات انسان است. این انسان است که توانایی تعلیم و تعلم را داراست و می تواند بیاموزد و بیاموزاند.


در قرآن از علوم حصولی و حضوری سخن به آمده است. علم حضوری که مرتبه حق الیقین آن اختصاص به خداوند دارد، زیرا همه چیز معلوم عین ذات عالم است و اتحاد عالم و معلوم و علم در خداوند حقیقت و در انسان از باب مظهریت است.


انسان به عنوان مظهریت تمام و کامل خداوندی از چنین مرتبه از علم حضوری و شهودی برخوردار است و حق الیقین در انسان نیز تحقق می یابد و انسان هم نسبت به حقایق هستی از چنین علم شهودی می تواند برخوردار باشد؛ اما شکی نیست که دیگر مراتب علم حضوری چون علم الیقین و عین الیقین و نیز علم حصولی و ذهنی برای اوست.


اگر بخواهیم از علم حصولی  تعریف ساده ای داشته باشیم، علم حصولی همان معانی و مفاهیمی است که به شکل صورت های ذهنی تصوری و تصدیقی در انسان تحقق می یابد. وقتی واژه آب را می شنویم تصوری از آب در ذهن ما می آید که همان معلوم ذهنی و علم حصولی ماست. معقولات ثانوی مانند انسان و کلی و جزیی نیز از مصادیق علم حصولی است. البته انسان معقول ثانوی است و کلی و جزیی از معقولات ثالثه است ولی هر چیزی که بعد از معقول نخست مانند آن معنای ذهنی آب انسان می فهمد به عنوان معقول ثانوی خوانده می شود و در اصطلاح معقول ثانوی شامل همه معقولاتی است که در انسان از طریق تفکر به آن دست می یابد؛ چنان که از محمد و احمد و محمود، انسان را می فهمند و از تفکر در انسان به کلیاتی چون نوع در برابر جنس منطقی و جزیی و کلی و مانند آن می رسد و از امکان و امتناع و وجوب آگاهی می یابد. پس معقولات ثانوی و علوم حصولی همه از علوم تفکری و اکتسابی است که از طریق حواس پنج گانه نخست درک و سپس در قلب و عقل، تعقل می شود و تصورات و تصدیقات شکل می گیرد و علوم عقلانی چون منطق و فلسفه از آن زاییده می شود.


همه دانش های ما ارتباط تنگاتنگی با علم حصولی دارد؛ زیرا حتی در علوم آزمایشگاهی و تجربی ما تنها با جزئیاتی آشنا می شویم که لایسمن و لایغنی است و چیزی بر ما نمی افزاید اما انسان با قدرت عقل و تفکر خود از این جزئیات احکام کلی عقلانی استنباط می کند و قواعد و قوانین را به دست می آورد . از این روست که حتی علوم تجربی نیازمند تعقل منطقی و تفکر کلی هستند تا قابل بهره برداری علمی و انتقال باشد.


البته انسان دارای علوم شهودی نیز است. علم شهودی دارای سه مرتبه است. علم الیقین که همان دیدن آتش شمع است که نوعی شهود است. مرتبه پس از آن دست زدن به آتش است که عین الیقین است و انسان معنای آتش و سوختن را به جان ادراک می کند و مرتبه سوم سوختن در آتش و آتش شدن است که حق الیقین از مراتب سه گانه علم شهودی است.


البته هر علم شهودی برای این که به دیگران انتقال یابد می بایست به شکل علم حصولی در آید چنان که هر علم حصولی تا زمانی که به علم شهودی در یکی از سه مرتبه و درجه آن در نیامده باشد، علم واقعی نیست.


خداوند به عنوان اولین معلم بشریت، هم علم حصولی و هم علم شهودی را به انسان آموخت و خداوند به عنوان نخستین معلم و آموزگار بشریت، همه اسماء و صفات خویش را به شکل جعل و شهودی عینی در ذات انسان سرشته است (بقره، ایه 31) از این روست که لایق و شایسته خلافت شد.


از آیات دیگر پس از آیه می توان دریافت که انسان تنها موجودی است که قابلیت تعلیم و تعلم مطلق و کامل را دارا است؛ زیرا حتی فرشتگان نمی توانند بیش از آن که خداوند به آنان آموخته چیزی بیاموزد و این دانسته های آنان بسیار معدود و معلوم است و از همین رو نمی توانند بیش از آن بیاموزند. پس تنها از تعلیم حضرت آدم(ع) می توانند در سطح انباء و اخبار آگاه شوند و هرگز به علم شهودی و حصولی نسبت به آموزش ها و دانسته های انسانی نمی رسند.


به هر حال، خداوند نخستین معلم بشریت و انسان تنها موجود دارای قابلیتی است که همه علوم را می تواند بیاموزد و بیاموزاند. باشد که از این قابلیت به درستی بهره گیریم و به تعلیم و تربیت و ربوبیت و تزکیه خود و دیگران بپردازیم.


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( دوشنبه 11/2/91 :: ساعت 9:9 عصر)

خداوند از انسان خواسته است تا در حد توان و استطاعت خویش کارهای خیر را انجام دهد و تکلیف خود را به جا آورد. انسان اگر توانایی انجام کاری را نداشته باشد هرگز او را مواخذه نمی کند؛ زیرا شرط انجام کارها اموری چون عقل، اختیار، بلوغ، استطاعت و قدرت بر انجام آن است. پس اگر کسی مجنون و سفیه باشد تکلیفی بر او نیست و شخص مجنون ادواری در دوره ای که گرفتار جنون می شود در همان محدوده هم تکلیف از او ساقط می شود.


هم چنین شرط دیگر، اختیار است و اگر کسی مجبور باشد و با اکراه و اجبار از او چیزی را بخواهند و او ناتوان از اختیار و انتخاب باشد، در این محدوده نیز تکلیف از او ساقط است و مواخذه و مجازات نمی شود و اگر عقد و معامله ای این گونه انجام گیرد، چون مختار نبود، آن عقد و معامله فاسد و غیر صحیح است و حکم وضعی آن بطلان و حکم تکلیفی آن با توجه به احکام خمسه مشخص می شود و البته مواخذه ای بر ارتکاب امری اجباری نمی شود. در شرایط اضطرار غیر اختیاری نیز همین حکم جاری می شود و ضرورت موجب می شود تا شخص در آن محدوده اضطرار از قوانین خاص پیروی کند. در اصطلاحات و قواعد فقهی آمده است: الضرورات تبیح المحذورات، ضرورت محذورات و حرمت ها را در محدوده خودش مباح و مجاز می کند؛ البته چنان که گفته شد: الضرورات تبیح المحذورات بقدرها؛ این مباح و مجاز شدن در محدوده مقدرات است و اگر مثلا در زمان هلاکت در بیابان ناچار است از مرداری بخورد به میزان رفع گرسنگی باشد نه آن چنان بخورد که سیر شود یا شراب را به مقداری بخورد که دکتر به هر علتی خاص تجویز کرده است و این حرمت در همین محدوده مجاز می شود.


شرط بلوغ در تعلق تکلیف به شخص امری است که همه با آن آشنا هستند؛ ولی شاید برخی درباره قدرت و استطاعت و شرایط آن کم تر بدانند و حتی گاهی نیز مطالبی بر خلاف این شرط شنیده و گفته می شود.


هر کسی زمانی مکلف به انجام کاری است که استطاعت و توان انجام آن را داشته باشد. کسی که نمی تواند به سبب بیماری نماز را ایستاده بخواند می تواند نشسته بخواند. در شرایط حج واجب که حج اسلام نامیده می شود، شرط استطاعت معنای خاصی دارد که در رسائل و توضیح المسایل عملیه بیان شده است.


اما برخی تفسیر غلطی از هر یک از این شرایط عمومی تکلیف می کنند که برخی از آن جز وسوسه شیطان نیست. از جمله برخی از روان شناسان برای کسانی که مرتکب گناهانی می شوند در اسلام حرام و حکم سنگسار داده اند و مثلا کسانی که گرفتار هم جنس گرایی و زنای محصنه می شوند، با این توجیه که ایشان دچار بیماری هستند و یا گرم مزاج می باشند یا نیاز جنسی آنان از طریق شوهر یا یک نفر برطرف نمی شود، آنان را کسانی دانسته اند که استطاعت ندارند و همان گونه که از برخی از حالات و افراد، حکمی ساقط شده و رفع القلم در باره آنان صادر شده است درباره این افراد و این حالات نیز این حکم جاری است. اینان همان کسانی هستند که به تمثیل منطقی و قیاس حرام اصولی، همانند ابلیس قیاس می کنند و خود و دیگران را به هلاک می افکنند و نفرین خدا را به جان می خرند: قتل الخراصون؛ مرده باد تخمین زنندگان.


از آن جایی که برخی از روان شناسان تنها به دنبال درمان به هر وسیله ای هستند، به قیاس ابلیسی متوسل می شوند و با قیاس و تمثیل امری به امری دیگر، حکم یکی را بر دیگری بار می کنند. کسانی که دچار گناه می شوند به سبب آگاهی از گناه بودن، دچار عذاب وجدان می شوند. این دسته از روان شناسان با بهره گیری از قاعده استطاعت می کوشند بگویند که این افراد گناهکار نیز مصداق کسانی هستند که استطاعت ترک گناه را ندارند، پس باید بگوییم که شما گناهی مرتکب نشده اید تا این گونه از عذاب وجدان، افسردگی و آثار و تبعات آن در امان مانند و خودکشی نکنند.


آن چه درباره استطاعت آمده است این که شخص در انجام عملی ناتوان باشد و این انجام کار(فعل) بیرون از توان عادی او باشد؛ زیرا ان الله لایکلف نفسا الا وسعها؛ خداوند نفسی را جز به توان و وسعتش تکلیف نمی کند.( سوره بقره، آیه 286 ، سوره انعام آیه 152 ، سوره مؤمنون، آیه 62 و سوره اعراف آیه 42) معلوم است که سخن از ناتوان در عمل و فعل است؛ در حالی که ترک گناه مونه زیادی ندارد و آن ترک انجام کاری است.


از سویی دیگر، اینان  با این تمثیل و سخن خویش بر آن هستند که بگویند که خداوند به کارهای بد و زشت و گناه و فحشا فرمان می دهد در حالی که این افترا و اتهامی به خداوند است و هرگز خداوند به فحشاء و بدی و سوء امر نمی کند.(اعراف، آیه 28)


به هر حال، کاری که برخی از روان شناسان برای درمان بیماران خود با از بین بردن عذاب وجدان انجام می دهند و از تخمین و تخرص و گمانه زنی و تمثیل بهره می برند تا به این هدف برسند در حقیقت خود را گرفتار نفرین الهی می کنند و باید در باره ایشان گفت: قتل الخراصون؛ مرده باد و مرگ بر ایشان که گناهان مردم را توجیه می کنند تا دنیای خودشان را آباد کنند.


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( شنبه 9/2/91 :: ساعت 11:0 صبح)

محمود منتظری از دوستانی است که در تصویرگری و تدوین گری هنر می ورزد. ایشان خاطراتی را از شهیدان زنده نقل می کرد که بخشی را در این جا می آوریم.


شهیدان فاطمی و تصویر جعلی کودک


خانواده شهیدان فاطمی قمی حاضر نبودند تا برنامه ای برای صدا و سیما از شهیدان تهیه شود. قرعه به نام ما افتاد. به هر حال با تلاشی که انجام گرفت مادر شهیدان پذیرفت تا درباره شهیدان کار شود. یکی از برادران فاطمی در کمیته ساواک در دوره طاغوت شهید شده و آن دیگری در دفاع مقدس شربت شهادت نوشیده بود.


پس از روزها تلاش فیلم تهیه شد و برای تدوین نهایی در اختیارم قرار گرفت. برنامه این بود که فردا برای پخش به صدا و سیمای ارسال شود. ساعت ده شب بود که کار با مشکل برخورد کرد. هر کاری می کردم با مشکلی شگفتی رو به رو می شدیم و کار تا آخر نمی رفت.


ساعت چهار صبح دیگر خسته و مانده شده بودم. ناگهان به ذهنم خطور کرد تا ببینم در کجا، فیلم با مشکل مواجه می شود. دقت کردم دیدم در یک ثانیه ای از فیلم است که این مشکل ایجاد می شود. وقتی بازبینی کردم، تصویر کودکی را دیدم که ما  به سبب آن که تصویر کودکی شهید را در اختیار نداشتیم ، از تصویر کودکی دیگر با کمی مات کردن و تغییر دادن به عنوان تصویر شهید استفاده کرده بودیم. با خود گفتم این را حذف می کنم. وقتی این کار را کردم، بی هیچ مشکلی فیلم تا آخر رفت.


در آغوش پدر شهید


ایشان می گوید: به اصرار برخی از دوستان با گروهی از فرزندان شهید مسافر جنوب شدیم تا دیداری از مناطق آن جا داشته باشیم و فیلم از دیدار این گروه تهیه کنم. در کوپه قطار با برخی از این فرزندان شهیدان مصاحبه هایی انجام دادم. هر کسی از انگیزه اش گفت. یکی از فرزندان شهید گفت: من اعتقادی به این حرف ها ندارم ... حرف هایی زیاد که برای من شگفت آور بود. از او پرسیدم: پس چرا به جنوب می روی؟ گفت: دوستان خواستند و پافشاری کردند و من قبول کردم.


پس از دیدار دوباره در کوپه از این ها خواستم تا حال و احوال خود را برایم بگویند. دیدم آن فرزند شهید گوشه ای نشسته و در خود فرو رفته است. سراغش رفتم و خواستم تا حال خودش را بگوید،‌ ولی او سکوت کرد و حرفی نزد. از من اصرار و از آن سکوت.


از بچه ها خواستم تا کوپه را خالی کنند و بیرون بروند. دانستم که حرفی برای گفتن دارد ولی نمی خواهد در جمع بگوید. او گفت: وقتی به منطقه رفتیم،‌ پدرم را دیدم. یکه خوردم. شک کردم که این روح پدر است یا نه خودش است. دستش را گرفتم و لمس کردم. دیدم که خودش است. پدرم مرا در آغوش کشید و گفت: آن چه حرف هایی بود که زدی؟! و...


او می گفت و می گریست و من هم می گریستم. بچه های گوش و چشم بر در کوپه به ما می نگریستند که می گریستیم.


وقتی بازگشتیم، گفتند تدوین فیلم هم با شما، به اصرار قبول کردم چون وقت نداشتم. بخش هایی از سخنان آوینی را برای صداگذاری روی فیلم انتخاب کرده و برش دادم؛ سه روز وقت مرا گرفت. دیگر خسته شده بودم. نیمه شبی گفتم: من دیگر خسته شدم. مگر نمی گویند شهیدان زنده هستند. این فیلم و این صدا، خودتان صدا را با فیلم تنظیم کنید. اینتر زدم و دستگاه را روشن گذاشتم و رفتم خوابیدم. صبح بی آن که به فیلم نگاهی بیاندازم بردم و به مسئولان دادم. مدتی نگذشت که پشت سر هم تلفن کردند و از تدوین زیبا آن گفتند. جالب این بود که سخنان آوینی و صداها چنان دقیق با صحنه های می خواند که آدمی را به گریه می افکند. مثلا صحنه ای بود که آوینی از اروند و بچه های آسمانی و پاک می گفت: این بچه های آخرالزمان هستند که در کنار اروند برای احقاق حق آمدند و ... این مطلب دقیقا روی صحنه عبور این فرزندان شهیدان از کنار اروند قرار گرفته بود.


دستمو ول کن!


هنگامی با این بچه های شهیدان در مناطق علمیاتی بودیم ، استخوان های شهیدی را آوردند که در یک پارچه سفید به شکل خاصی کفن پیچ کرده بودند. کل این استخوان های کفن پوش نیم متری نمی شد. بچه ها را برای فاتحه خوانی دور این پارچه کفنی جمع شده بودند و من هم داشتم فیلم برداری می کردم.


صورت بچه ها را در حال فاتحه خوانی گرفتم و سپس به طرف کفن رفتم و زوم کردم. دستی سپیدی درون کفنی رفته بود و داشت فاتحه می خواند. مدتی طول کشید و من هم چنان فیلم برداری می کردم. البته برایم تعجب آور بود که چرا این قدر دستش را در درون کفنی نگه داشته بود.


پس از این که همه رفتند به سراغش رفتم و گفتم: چه شده بود که دستت را درون کفن بردی و این قدر نگه داشتی و طول دادی؟!


این فرزند شهید گفت: وقتی دستم را درون کفنی بردم تا فاتحه بر استخوان های پاک آن شهید بخوانم، شهید دستهایم را گرفت و ول نمی کرد. مدتی این طوری گذشت را دستم را آزاد کرد.


سکوت های پر معنا


آقای مصطفی حیدرپور از من خواست تا فیلم ولو ده دقیقه ای از جانبار شهید موسوی درست کنم. من هر چه فکر کردم صحنه ای نیافتم که بتوانم فیلم تاثیرگذاری درست کنم تا این که صحنه ای را یافتم که ایشان از بیمارستان بیرون آمده و سوار ماشین می شود از شیشه ماشین خیره به پیاده رو می نگریست.


در اندیشه شدم تا متنی از شهید مرتضی آوینی برای این صحنه فیلم بیاورم. کتابش را باز کردم و ناگهان جملاتی از ایشان را دیدم که درباره شهیدان زنده جهاد و شهادت و باقیماندگان آنان بود که در میان ما زندگی می کنند و سکوت خویش حرفها دارند. این راه را بر فیلم قرار دادم. هر کس این صحنه و آن سخنان سوزناک آوینی را می شنید گریان می شد.


چند نکته:


1.      شهیدان زنده هستند و ارواح ایشان هم تمثل می یابند و هم تجسم پیدا می کنند. در حقیقت نوعی رجعت به دنیا دارند. در روایات است که ارواح به میزان اعمال، منزلت و فضل خویش آزادی عمل دارند و به دنیا می آیند و می روند(فروع‌ کافی‌، طبع‌ سنگی‌، ج‌ 1، ص‌ 62) همان گونه که کملین از انسان های پاک در همین زندگی مادی و دنیوی خویش به عوالم دیگر سیر می کنند و باز می گردند.


2.      تمثل هنگامی است که شخص متمثل در خیال انسانی حضور می یابد و خود را نشان می دهد. در این صورت تنها همان شخص او را می بیند؛ چنان که جبرئیل برای حضرت مریم(س) تمثل یافت و تنها او می دید و این تثمل در قالب انسان بود.(مریم، آیه 17)


3.      هر کسی از جن و انس و فرشته تمثل می یابد، قدرت او در آن زمان بسته به صورتی که در آن متثمل شده است. اگر جنی به موش متمثل شد همان اندازه قدرت دارد و اگر به گاو و سگ و یا انسانی به همان اندازه توان دارد. البته از آن جایی که خالق آن ها در این صورت انسان است هرگز قوی تر از خود انسان نیست مگر این که انسان خود را در اختیار متمثل بگذارد.


4.      می گویند ابوعلی سینا وقتی از دست شاهان فرار می کرد به نزدیکی همدان رسید. آن چنان خسته و وامانده بود که نای راه رفتن نداشت؛ چرا که گرسنگی بر او چیره شد بود. شب شده بود و او هنوز به آبادیی نرسیده بود. نوری کم سو از دور می بیند و به زحمت خود را به آن می رساند. در آن زمان درهمدان رسم بر این بود که مرده را در قبر می گذاشتند و هفت روز بر او خاک نمی ریختند و یک نفر را می گذاشتند تا برای او قرآن بخواند. وقتی بوعلی سینا به این قبر رسید دید شخصی بر میتی زیر نور شمع قرآن می خواند. از او غذایی خواست. مرد گفت که غذایی ندارد. بوعلی سینا ناتوان از رفتن بود. از مرد خواست تا برود و از روستا برایش غذایی بیاورد. مرد گفت: تو نمی توانی با این مرده کنار بیایی. بالاخره او را راضی می کند و مرد می رود. بوعلی بر سرقبر می نشیند و شروع به قرائت قرآن می کند. دمی نمی گذرد که یاد حرف مرد می افتد که می گفت: تو نمی توانی با این مرده کنار بیایی! مگر این مرده چه می کند. همین طور در خود فرو رفته بود و می اندیشید که کسی گفت: قرآنت را بخوان! بوعلی دوباره شروع به خواندن می کند. کمی می خواند ولی آن سخن و این ندا او را به شک می اندازد. دوباره سکوت می کند. دوباره ندایی می گوید: گفتم قرآنت را بخوان! بوعلی گمان می کند که همان قاری است که این جا مانده و دنبال غذا نرفته است. بیرون قبر می آید ولی کسی را نمی بیند. دوباره داخل قبر می رود و با خود می گوید: نکند این مرده این حرف را می زند. حالا نمی خوانم ببینم مرده چه می کند. ناگهان دست میت از کفن بیرون می آید و در گوش بوعلی می زند و می گوید: مگر نگفتم قرآنت را بخوان! این زدن و گفتن همان و بیهوش شدن بوعلی سینا همان. پس از مدتی بوعلی خود را در خانه خان روستا می بیند که روزی در بیهوشی بوده است. او می گوید: مدت شش ماه پس از آن واقعه من هنوز حالت طبیعی نداشتم. وی سپس در اشارات خود می نویسد: قوه خیال آدمی چنان است که به شخص متمثل قدرت و توان می دهد و در حقیقت این متمثل است که خالق تمثل یافته و قدرت بخش به اوست.


 


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( یکشنبه 3/2/91 :: ساعت 7:42 عصر)

 



یکی از کودکان روزی از من خواست تا چیستانی از او بپرسم. من که خالی الذهن بودم و یکباره با درخواست او مواجه شدم، هر چه اندیشیدم هیچ چیستانی به ذهنم نیامد. از روی ناچاری گفتم: آن چیست که همه دوستش دارند ولی هیچ کس دنبالش نمی رود؟ هنوز پرسشم به پایان نرسیده بود، کودک دبستانی بی هیچ اندیشه ای در پاسخ گفت: بهشت؛ چون همه دوست دارند ولی هیچ کسی کاری برای رسیدن به آن نمی کند.


من از این پرسش و پاسخ در اندیشه شدم که این چه ماموریتی بود که به این کودک سپرده شده بود؟ واقعا ما تا چه اندازه برای رسیدن به آن چیزی که محبوب خود می دانیم و دوست داریم تا به این خوشبختی و سعادت ابدی و بی پایان برسیم کار می کنیم و از فرصت استثنایی و تکرار نشدنی عمر استفاده می کنیم؟


خداوند هر بامداد به کسانی که از مرگ موقت رهایی می یابند و درخواست زندگی دارند و می گویند: رب ارجعونی لعلی أعمل صالحاً فیما ترکت؛ پروردگارا! مرا بازگردان تا شاید عمل صالحی را که ترک کردم، انجام دهم؛(مومنون، آیات 99 و 100) به جای پاسخ منفی، به آنان پاسخ مثبت می دهد و جان را به تن ایشان باز می گرداند تا فرصتی دیگر به اینان بدهد تا شاید از مسیری باطل و گمراهی بازگردند و کارهای نیکی را انجام دهند و خدایی شوند و به بهشت رضوان الهی در آیند و خود و خدا خشنود باشند؛ چرا که خداوند خواب را همان مرگ می داند و به یک معنا این برادر مرگ در هر خوابی تکرار می شود.(زمر، آیه 42) پس در هر خوابی جان از تن خارج می شود و خداوند نفس را توفی کرده و به طور کامل می گیرد، ولی به هر انسانی این فرصت را می دهد تا با کارهای نیک، بدی ها را از میان بردارند و مسیر کمالی را طی کنند.(هود، آیه 114)


این درخواست انسان ها تا زمانی که اجل مسمی برسد تکرار می شود و خداوند نیز بارها بارها پاسخ مثبت به این درخواست مردگان در خواب می دهد و جانش را به تن وی باز می گرداند تا شاید کار نیکی انجام دهد و از فرصت عمرش استفاده کند. اما وقتی اجل مسمی برسد، خداوند جانش را می گیرد و دیگر به تن باز نمی گرداند و در این صورت هر چه بگوید و بخواهد تا جان به تن بازگردد و از عالم برزخ و عوالم دیگر به جهان ماده و دنیا بیاید، خداوند می فرماید: کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ هرگز، این درخواست و کلامی است که مرده می گوید در حالی که در ورای او برزخی که تا روز قیامت و برانگیخته شدن مردگان ادامه می یابد.(مومنون، آیات 100)


هر روز خداوند در پنج وقت طلایی درهای رحمت آسمانی را باز می کند تا انسان ها از دروازه های آسمان و منافذ آن بالا روند و با نماز به خداوند متصل شوند؛(ق، آیات 39 و 40؛ الرحمن ، آیه 33) اما انسان ها این فرصت هرروزه را با بی خیالی نادیده می گیرند.


شگفت این که برخی با استفاده از روش های باطل و تمسک به اوراد و اذکار غیر شرعی و روش ها و سیر و سلوک به ظاهر عرفانی بیرون از دایره شریعت و رهبانیت و ریاضت غیر شرعی می کوشند تا از اقطار زمین و آسمان بالا روند و متصل به عالم بالا شده و اهل شهود و کشف شوند؛ اما بر این سبب آویزان توسل و تمسک نمی جویند و بر براق نماز نمی نشینند و به معراج نمی روند؛ در حالی که این زمان های خاص پنچ گانه نماز به عنوان ابزار عروج و زمان و مکان معراج برای بشر باز شده است.


از این هم شگفت انگیزتر که خداوند شب و سحرگاهان را چنان قرار داده که دروازه های آسمان چنان گشوده می شود که حتی جنیان سرکش و متمرد وسوسه می شوند تا بالا روند و اخبار حوادث جهان را در روز بعد کسب کنند هر چند که به شهاب ثاقب رانده می شوند، اما انسان ها از این دروازه های گشوده بی خیال می گذرند و بر بال براق شب به معراج نمی روند تا از مقام محمود بهره برند.


آیت الله حسن زاده آملی می فرمود: شما تلاش و کار را از این مغازه دارهای کنار حرم حضرت معصومه(س) بیاموزید که زودتر از همه بر سر کار هستند و دیر از همه مغازه هایشان را می بندند. آنان چه قدر برای طلب رزق و روزی حلال دنیا تلاش می کنند ولی شما با آن همه ادعای بلند خدایی شدن هیچ تلاشی ندارید. واقعا شرم آور است که خود را سیمرغ قاف قله قلب هستی می دانیم و هیچ پروازی به آن سو نداریم و شب و روزهایمان نه تنها به بطالت و بیهودگی می گذرد بلکه مدعیان پرادعای هستیم که کاری نمی کنیم و خواسته های بزرگی داریم و هی از خداوند می خواهیم ما را برای کارهای بزرگی که ترک کردیم بازگرداند ولی باید گفت توبه گرگ مرگ است و ما تا مرگ را در اجل مسمی تجربه نکنیم از خواب غفلت بیدار نمی شویم.


جهان به گونه ای آفریده شده است که بهشت را به بها دهند نه بهانه. از این روست که امیرمومنان علی(ع) می فرماید: حفت الجنه بالمکاره، مسیر بهشت با مشکلات و سختی ها پوشیده شده است. دست یابی به مکارم اخلاقی و تخلق به اخلاق خداوندی و متاله و متخلق شدن به خلق او، با سخت و دشواری های بسیار همواره است که می بایست تحمل کنیم و کار و تلاش نماییم: المکارم بالمکاره؛ مکارم و بزرگواری ها با سختی به دست می آید. باشد که از این خواب غفلت بیدار شویم و هرروز را یک بازگشت از مرگ بدانیم و خود را موفق به این توفیق بدانیم که خداوند به پرسش بازگشت جان به تن ما پاسخ مثبت داده است و گفته بروید و با حسنات بدی ها را جبران کرده و عمل صالح کنید تا به بهشت در آید.


 


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( سه شنبه 22/5/87 :: ساعت 9:32 عصر)

روابط دختر و پسر در عصر رسالت برخلاف امروز نه تنها معضل نبوده بلکه حتی مساله ای برای طرح نبوده است تا آموزه های وحیانی بدان بپردازد و فصلی بزرگ و یا کوچکی از آموزه های آن را به خود اختصاص دهد. شاید به نظر می رسد که معضل و یا مشکل و یا حتی مساله روابط دختر و پسر امری زایده خیال و یا توهم و حتی تغییرات بنیادین در بینش و نگرش متشرعان و اهالی اسلام باشد که بیرون از چارچوب های قانونی و هنجاری اسلام و بینش و نگرش آن شکل گرفته و قوام یافته و به عنوان حدود و رسوم و قوانین شفاهی و سپس با کمی اغماض از سوی فقیهان به عنوان مساله و در نهایت به علل مختلف به شکل مشکل و معضل خود نمایی کرده است. این در حالی است که اگر مساله روابط دختر و پسر به عنوان مساله در جامعه عصر رسالت مطرح بوده به شکل قوانین و آداب در آیات و آموزه های قرآنی و یا آموزه های نبوی و داستان هایی از مساله و یا مشکل خودنمایی می کرد؛ مگر آن که بر این باور باشیم که همه مردمان عصر رسالت بر خلاف طبیعت گرایش جنسی به ویژه در میان دختران و پسران ، مردمانی از آن نوع دیگر و از ما بهتران بوده اند و دختران و پسران عصر رسالت همگی بالجمله و بی استثنایی بچه مثبت بوده و هیچ گونه رفتارهای خلاف اخلاق انجام نمی داده اند و یا این که بپذیریم که آن چه امروزه به عنوان خلاف اخلاق و اصول و آداب و رسوم هنجاری مطرح است در حقیقت رفتارهای هنجاری و آدابی سالم و فطری و هنجاری است که به سبب تغییر نگرش و بینش تحمیلی در میان متشرعه خشک و متحجر این گونه تغییر ماهیت داده است.



ادامه مطلب...


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( دوشنبه 16/2/87 :: ساعت 4:3 عصر)

یکی از آیات مشکل و متشابهات قرآن آیه 34 سوره نساء آست که خداوند در آن می فرماید: وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا؛ مردان سرپرست زنانند به دلیل آنکه خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و [نیز] به دلیل آنکه از اموالشان خرج مى‏کنند پس زنان درستکار فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ کرده اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‏کنند و زنانى را که از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‏ها از ایشان دورى کنید و [اگر تاثیر نکرد] آنان را ترک کنید و آنان بزنید پس اگر شما را اطاعت کردند [دیگر] بر آنها هیچ راهى [براى سرزنش] مجویید که خدا والاى بزرگ است. (سوره نساء، آیه 34) 


ادامه مطلب


  نوشته های دیگران ()
 
فهرست ها
 RSS 
خانه
ارتباط با من
درباره من
پارسی بلاگ

بازدید امروز: 141
بازدید دیروز:  165
مجموع بازدیدها:  191406
منوها
» درباره خودم «


پردیس

» پیوندهای روزانه «

منتظران منجی [66]
کتابنمای جهانی [63]
کتابخانه اسلامی [132]
نشان از بی نشان ها [99]
مترجم متن انگلیسی به فارسی [199]
آب هوای رامسر [166]
استخاره به قرآن آیت الله شعرانی [454]
صالحین [105]
دست نوشته های کودک فهیم [206]
مولانا [153]
[آرشیو(10)]


» فهرست موضوعی یادداشت ها «

پاسخگویی دینی[304] . جامعه[47] . مذهبی[29] . رفتار اجتماعی[20] . آسیب شناسی اجتماعی[19] . اعتقادات و کلام[17] . عرفانی[12] . قرآنی[11] . عرفان[5] . رفتارهای اجتماعی[2] . گذار از مرجعیت به رهبریت . پاسخگویی . اخلاقی . مناسبت ها .
» آرشیو مطالب «

جامعه [172]
قرآن [162]
مذهبی [154]
سیاسی [44]
ادبی [10]
عرفان [24]

» لوگوی وبلاگ «


» لینک دوستان «

حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
فصل انتظار
رمز موفقیت
به نام وجود باوجودی ...
بوی سیب BOUYE SIB
آدمک ها
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
هزار دستان
آقاشیر
پاک دیده
عطاری عطار
از قرآن بپرس
وبلاگ تخصصی فیزیک
آبدارچی
ستاد پاسخگویی به مسایل دینی
.:: مرکز بهترین ها ::.
وبلاگ شخصی امین نورا
تکنولوژی کامپیوتر
چوبک
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
نقد مَلَس
پوست کلف
دل نوشت
14 معصوم
وقایع
ESPERANCE55
قدرت شیطان
دنیای امروز ما
تا ریشه هست، جوانه باید زد...
آواز یزدان
خلوت تنهایی
کتاب شناسی تخصصی
اس ام اس عاشقانه
طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی
دنیای ماشین ها
در گوشی با خدا
**** نـو ر و ز*****
پیامبر اعظم(ص)
اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز
دنیا به روایت یوسف
جاده خدا
خام بدم
ایلیا
حرفای خودمونی من
بازی بزرگان
کویر
مسجد و کلیسا - mosque&church
بچه دانشجو !
پژواک سکوت
گنجهای معنوی
دنیای موبایل
منطقه‏ ممنوعه
طلبه علوم دینی
مسافر رویایی
انواع بازی و برنامه ی موبایل

» لوگوی دوستان «










» وضعیت من در یاهو «

یــــاهـو