<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" >
<channel>
<title>پرديس</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com</link>
<description>نسخه XML از وبلاگ " پرديس "</description>
<language>fa</language>
<generator>ParsiBlog.com RSS Generator</generator>
<lastBuildDate>Sat, 25 Feb 2012 05:35:25 GMT</lastBuildDate>
<author>خليل منصوري</author>
<item>
<title>رقابت انتخاباتي، سبقت در خير</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d8%b1%d9%82%d8%a7%d8%a8%d8%aa+%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa%d9%8a%d8%8c+%d8%b3%d8%a8%d9%82%d8%aa+%d8%af%d8%b1+%d8%ae%d9%8a%d8%b1/</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;در انديشه سياسي اسلام، مفاهيمي چون قدرت، مشارکت در قدرت، مهار قدرت و مانند آن جايگاهي ندارد؛ زيرا اصولا اين امور مساله جامعه اسلامي و قرآني نيست؛ چرا که در انديشه سياسي اسلام، به جاي اين اصطلاحات مادي و دنيوي، مسايلي چون ولايت همگاني، مشارکت در امور اجتماعي، مسئوليت اجتماعي، وظيفه و تکاليف مومن نسبت به جامعه و رهبري مطرح است. بنابراين، هر کسي موظف است تا براي رهايي از خسران ابدي نه تنها بر انجام کارهاي عبادي شخصي صرف چون نماز و روزه و حج بکوشد، بلکه لازم است تا در کارهاي عبادي اجتماعي نيز مشارکت فعال داشته باشد و اهل انفاق، زکات و دستگيري مردمان باشد و کارهاي نيک انجام دهد و حتي ديگران را بدان بخواند و توصيه و سفارش کند.(بقره، آيات 1 تا 5؛ سوره عصر و آيات ديگر)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;از نظر اسلام، هر انساني وظيفه دارد به عنوان مکلف در امور اجتماعي مسئوليت بپذيرد و فعالانه در همه کارهاي خير و نيک مشارکت داشته باشد. اسلام به شدت با هر گونه رفتار ضد اجتماعي مخالفت مي کند و رهبانيت را بر نمي تابد؛ زيرا سعادت شخصي را در گرو سعادت جمعي مي داند.(حديد، آيه 27؛ سوره عصر) از اين روست که مشارکت در همه عرصه هاي اجتماعي از عمران مساجد(توبه، آيه 18)، جهاد و جنگ در راه خدا(مائده، آيه 35)، توليد علم و ثروت و آباداني زمين و ايجاد تمدن جهاني(هود، آيه 61) قيام به عدالت و اجراي قسط و برپايي و اجراي قوانين(حديد، آيه 25)، آموزش و تعليم و تربيت(بقره، ايه 129؛ آل عمران، آيه 164) و مانند آن امري واجب و تکليفي الزام آور است که نمي توان از زيربار آن شانه خالي کرد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;پس حضور هر مسلماني در هر عرصه اجتماعي ، به عنوان انجام تکليف و وظيفه، عملي عبادي است که موجبات تعالي فرد و جامعه و سعادت دنيوي و اخروي را فراهم مي آورد. اين حضور در مساله انتخابات و حضور در اموري چون شوراي رهبري و اسلامي، براي همه کساني که شايسته مشورت هستند، لازم و تکليف است و کسي را نرسد که از انجام اين تکليف و وظيفه خودداري کند و در جايي که به حکم اسلام لازم است تا به عنوان اتاق فکر در جامعه حضور قوي داشته باشند و به رهبري و کارگزاران نظام اسلامي مشاورت دهند، از انجام اين مسئوليت باز مانند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;خداوند همان گونه که به پيامبر(ص) به عنوان اولواالامر و رهبري جامعه فرمان مي دهد تا از مشورت هاي ديگران سود برد، هم چنين به مومنان ومسلمان فرمان مي دهد تا مشارکت فعال در اين عرصه داشته باشند و به درخواست مشورت ايشان پاسخ مثبت دهند.(آل عمران، آيه 159) &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اصولا جامعه اسلامي از آن جايي که جامعه عقلايي است به حکم عقل مي کوشند تا از مشاورت و مشورت ديگران سود برند و عقل ديگران را بر عقل خويش بيافزايند و خود را از راهنمايي هاي عقول ديگران بهره مند سازند. اين مساله به ويژه در کارهاي اجتماعي و انجام مسئوليت هاي اجتماعي بيش تر نمود مي يابد، زيرا امور اجتماعي از پيچيدگي هاي بيش تر برخوردار مي باشد و لازم است تا با مشاورت از ديگران مسايل آسان تر و ساده تر گردد و از علم و دانش و خبره ديگران سود برند.(شوري، آيه 38)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;strong&gt;رقابت و سبقت در کار خير&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;جامعه اسلامي، به قصد انجام ماموريت هاي الهي که ماموريت همه پيامبران و مومنان در طول تاريخ بوده است، بر آن هستند تا براساس عقل و وحي، انسان را در مقام خلافت الهي و حق بنشاند و سعادت دنيوي و اخروي مردمان را تحقق بخشند. بر همين اساس هر مسلماني به عنوان شهروند بر خود فرض و واجب مي داند که در کارهاي خير اجتماعي و امور زندگي بشري مشارکت فعال داشته و بخشي از مسئوليت و نقش هاي اجتماعي را به عهده گيرد. اين جاست که رقابت سالمي در چارچوب مسئوليت پذيري و انجام تکاليف الهي شکل مي گيرد و هر کسي در انجام کارهاي خير و نيک بر ديگري سبقت مي گيرد و به شتاب و سرعت مي کوشد تا آن را به سامان برساند و کاري بر زمين نماند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;خداوند به مومنان توجه مي دهد که هر کسي مي بايست مانند مسابقات بکوشد تا بر ديگري با سرعت سبقت گيرد و بکوشد تا اولين کسي باشد که وظيفه و مسئوليت اجتماعي و کار خيري را انجام داده است و بر اين اولين بودن ها افتخار کند و به خود ببالد که وظيفه اي را انجام داد و مسئوليتي را به عهده گرفته است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اين مسارعت و شتاب در کارهاي خير اجتماعي، به معناي شتاب گرفتن و رفتن به سايه امنيت الهي و مقام مغفرت مي باشد.(آل عمران، آيه 133) کسي که در کارهاي خير شتاب و سرعت مي گيرد و اجازه نمي دهد که کسي بر او در انجام کارهاي خير سبقت و پيشي گيرد، در حقيقت به سوي بهشت سبقت و پيشي گرفته و از آتش دوزخ خود را رهايي بخشيده و از خسران ابدي در آمده است.(حديد، آيه 21)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;از نظر قرآن راه مستقيم رهايي و نجات و رسيدن به مقام خدايي شدن، سبقت در کارهاي خير اجتماعي است.(يس، آيه 66؛ بقره، آيه 148؛ مائده، آيه 48) بنابراين، هر کسي که اميد رهايي و رسيدن به تقرب و متاله شدن و بهشت رضوان الهي را دارد، مي بايست در کارهاي خير اجتماعي و پذيرش مسئوليت ها و نقش هاي اجتماعي پيشي گيرد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;strong&gt;انتخابات رقابت و سبقت در کار خير&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;از مصاديق روشن کارهاي خير مشارکت در عرصه هاي اجتماعي و انجام مسئوليت هاي اجتماعي است؛ زيرا اسلام خير را در کارهايي مي داند که انسان براي رضايت و خشنودي خدا انجام مي دهد و ديگران از آن سود مي برند حتي اگر خودش به ظاهر بهره اي از اين کار نبرد؛ چرا که اين گونه کارهاي اجتماعي مانند انفاق و ايثار و احسان و جهاد از ماندگاري برخوردار مي باشند و به عنوان باقيات صالحات براي فرد مي ماند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;هر انساني موظف و مکلف است تا در کارهاي اجتماعي از دعوت ديگران به کارهاي خير و توصيه آنان به اين تا انجام کارهاي اجتماعي خيرخواهانه و نيکوکارانه، مشارکت فعال داشته باشد. انتخابات به عنوان يک روش در انتخاب شايستگان براي مشاورت به دولت اسلامي و رهبري يا شايستگان براي انجام کارهاي خطير اجتماعي، مطرح مي باشد. بنابراين، وظيفه انتخاب کننده و انتخاب شونده است تا به عنوان انجام مسئوليت و نقش اجتماعي بر يک ديگر سبقت جويند و بخواهند تا هر کسي زودتر از ديگري راي خود را در صندوق اندازد و مسئوليت اجتماعي مشاورت و معاونت در امر کارهاي اجتماع و جامعه را به عهده گيرد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;بنابراين، از نظر انديشه سياسي اسلام، حضور هر شخص در مقام انتخاب کننده يا انتخاب شونده، به معناي رقابت در سبقت جويي در کارهاي خير و انجام وظيفه و مسئوليت است و مي بايست از اين ديد به مساله حضور در عرصه انتخابات نگريست.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اگر چنين نگرشي به مساله انتخاب در جامعه اسلامي شکل گيرد، ديگر چيزي به نام بد خلقي هاي انتخاباتي و رقابت ناسالم، رقابت هاي غير قانوني و اتهام زني و افترا بستن و هتک حرمت ها و آبرويزي ها معنا و مفهوم نخواهد داشت. به اميد روزي که جامعه اسلامي چنين نگرشي را پيدا کند و در چارچوب فرهنگ قرآني درعرصه هاي اجتماعي از جمله انتخابات مشارکت کند و وظيفه خود را انجام مسئوليت الهي بداند و ديگر هيچ.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Feb 2012 11:32:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/1</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2594615</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d8%b1%d9%82%d8%a7%d8%a8%d8%aa+%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa%d9%8a%d8%8c+%d8%b3%d8%a8%d9%82%d8%aa+%d8%af%d8%b1+%d8%ae%d9%8a%d8%b1/</guid>
</item>

<item>
<title>اخلاق انتخاباتي</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82+%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa%d9%8a/</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وقتي سخن از اخلاق انتخاباتي به ميان مي آيد، نخستين چيزي که به ذهن مي آيد، مراعات عفت عمومي، حرمت و حيثيت افراد و مراعات آبروي اشخاص است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آن جايي که رويه انتخابات اسلامي، مبتني بر حضور شايستگان در مسئوليت مناسب و جايگاه در خور است؛ بنابراين، هر کسي مي بايست به بيان توانايي ها و شايستگي هاي خود اشاره کند و اجازه دهد تا انتخاب کنندگان با توجه به اين صلاحيت ها و شايستگي ها به گزينش دست زنند. هر چند که تعريف از خود امري پسنديده نيست، ولي بيان توانمندي ها و شايستگي ها براي قرار گرفتن در مسئوليت امري لازم و پسنديده است؛ زيرا در جامعه اسلامي هر شهروندي مسئوليت دارد تا در بهترين و شايسته ترين جايگاه قرار گيرد و مسئوليت خود را در قبال جامعه به انجام برساند. مشارکت فعال در عرصه هاي مختلف جامعه، خود نوعي عمل به معروف و از مصاديق امر به معروف و نهي از منکر است. اين مشارکت از انتخاب کردن تا انتخاب شدن را شامل مي شود. همان گونه که اميرمومنان علي(ع) مي فرمايد که حضور ايشان در رهبري ، به سبب تعهدي است که خداوند از عالمان و دانشمندان گرفته است و مي بايست در اين عرصه حضور فعال داشته باشد، هم چنين هر کسي ديگر در هر مسئوليتي که احساس مي کند که توانايي و شايستگي آن را دارد، مي بايست حضور يابد و مسئوليت و نقش اجتماعي خود را به درستي انجام دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصولا نظام اسلامي و جامعه اسلامي، مبتني بر حق و تکليف است. اين بدان معناست که براي هر حقي تکليفي و براي هر تکليفي حقي ثابت است. بنابراين، هر يک از شهروندان مي بايست اين حضور و مشارکت در نقش مختلف اجتماعي را به عنوان يک تکليف بدانند و خود را در برابر مردم و دولت و خدا مسئول بشناسند. مردم اين حق را دارند که از افرادي که شايسته نقش و مسئوليتي هستند بازخواست کنند که چرا نقش و مسئوليتي را که شايسته آن هستند به عهده نگرفته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنين نگرشي به مسايل و موضوعات اجتماعي در جامعه اسلامي، مقتضي اين است که هر کسي که خود را شايسته مي داند شايستگي هاي خود را بيان کند و مردم نيز موظف هستند تا براساس شايستگي ها دست به انتخاب بزنند. هم چنين مردم و شهروندان امت اسلام حق ندارند بر اساس ملاک ها و معيارهاي که خداوند نمي پذيرد، دست به انتخاب بزنند و بر اساس معيارهاي غير اسلامي، افرادي را براي مسئوليتي برگزينند.(بقره، آيه 247 و آيات ديگر)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين، هر کسي مي بايست شايستگي ها و توانمندي هاي خود را بيان کند و بر مردم است که بر اساس شايستگي ها و معيارهاي الهي انتخاب کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عيب زدن و آبرويزي گناهي بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر رويه اسلامي در انتخابات مسئولين و اعطاي نقش ها مورد توجه قرار گيرد، ديگر نيازي به اين نيست که از اخلاق انتخاباتي به معناي ديگري سخن بگويم؛ زيرا بر اساس رويه اسلامي در مسئوليت ها و نقش هاي اجتماعي، هر کسي که صلاحيت و شايستگي دارد مي بايست مسئوليتي را به عهده گيرد و پاسخ گوي خدا و خلق باشد. پس بزرگ ترين و مهم ترين اخلاق انتخاباتي در رويه اسلامي، بيان توانايي ها و شايستگي بر اساس صداقت و حقيقت و عرضه آن به مسئولان و مردم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما از آن جايي که در جامعه کنوني که به سوي جامعه اسلامي و قرآني در حرکت است، رقابت هاي انتخاباتي معنا و مفهوم خاصي يافته است و پذيرش مسئوليت و نقش هاي اجتماعي به عنوان يک ارزش دنيوي نه مسئوليت و تکليف الهي مورد توجه قرار گرفته است، لازم است تا سخن از برخي از اخلاق اسلامي در حوزه رقابت هاي اجتماعي سخن به ميان آيد و نسبت به رويه ضد اخلاقي و انساني و الهي هشدار داده شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشکل عمده رويه انتخاباتي کنوني اين است که رقابت براي اشغال مسئوليت نيست، چنان که خداوند فرمان داده است تا مومنان براي پذيرش مسئوليت ها و انجام کارهاي خير با هم رقابت کرده و بر يک ديگر بر انجام مسئوليت پيشي گيرند و مسارعت نمايند.(بقره، آيه 148؛ مائده، آيه 48؛ يس، آيه 66) بلکه براي اشغال مقام و قدرت است. در حالي که نظام اسلامي اصولا قدرت محور و رياست محور نيست، بلکه ولايت محور و مسئوليت محور مي باشد؛ به اين معنا که هر کسي نسبت به ديگري از حق ولايت برخوردار مي باشد و مسئوليت سرپرستي برادرانه و محبت آميز نسبت به ديگري را به عهده دارد و مي بايست پاسخ گوي ديگري و خداوند باشد.(توبه، آيه 71)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون که معيارهاي انتخاباتي تغيير کرده است و مقام و منصب و قدرت به جاي ولايت و مسئوليت نشسته است؛ مي بايست توجه داشت که گناه ديگري را مرتکب نشوند؛ زيرا اين گناه قدرت طلبي و رياست خواهي که رويه فرعوني و مستکبران است، نمي بايست با گناهان ديگري آميخته شود و گناهي بر گناهي افزوده شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين، شخص به معرفي خود بپردازد و از عيب جويي و عيب زدن به ديگران خود داري کند و تعيير نکند. اين بدان معناست که حتي گناه و خطاي ديگر را نمي بايست به رخ بکشد و آبروي کسي را بريزد؛ چه رسد که به افترا و اتهام زني بکوشد تا رقيب را از دور انتخاباتي بيرون راند. از نظر قرآن، آبروي مومن و مسلمان بلکه انسان حرمت دارد و مي بايست در تکريم انسان و به ويژه مومن و مسلمان کوشيد. پس اگر خطا و گناهي از وي مي داند نمي بايست او را افشا کند و آبرويزي کند و هتک حيثيت نمايد؛ چرا که اين کار گناهي بس بزرگ است و خداوند هتک حرمت ديگري را ناپسند و حرام مي داند.(توبه، آيه 79؛ احزاب، ايه 58؛ حجرات، آيات 11 و 12) از اين روست که خداوند در قرآن به هتاکان و آبروريزان، عذاب هاي سختي در دنيا و آخرت براي کساني که هتک حرمت مي کنند و آبروي اشخاص را مي ريزند، وعده مي دهد.(نور، آيات 19 و 23)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر کسي مي بايست به گونه اي عمل کند که آبرو ديگري نريزد و شخصيت اجتماعي او حفظ شود.(نساء، آيه 112؛ نور، آيات 6 و 11 و 15 و ايات ديگر) بنابراين ترور شخصيت افراد به ويژه مومنان امري ناپسند و حرام و گناهي بزرگ است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرزنش کردن افراد و تحقير انان به گناه يا خطا و يا اشتباه امري ناپسند و حرام است و کسي که به اين کار يعني تعيير اقدام مي کند، خداوند کاري مي کند که خودش در همين دنيا بدان مبتلا و گرفتار شود و خوار و رسوا گردد و بدان امري که ديگري را سرزنش کرده است خود مبتلا شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبر اکرم (ص) در اين باره مي فرمايد: هر کس کار زشتي را فاش کند، کيفر او مانند کسي است که آن را انجام داده است و کسي که مومني را به گناهي سرزنش کند نميرد تا خود آن را مرتکب گردد. (اصول کافي )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن حضرت هم چنين فرموده است: هر کس کار زشتي را از مومني بشنود پس آن را انتشار دهد، گناه او مانند کسي خواهد بود که آن را انجام داده است و کسي که کار نيکي را بشنود و آن را افشاء کند، پاداش وي مانند کسي است که آن را عمل نموده است .(وسائل الشيعه جلد 8)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبر اکرم (ص) در جايي ديگر مي فرمايد:دشنام دادن به مومن نافرماني است و جنگ با او کفر، و خوردن گوشت (غيبت ) او گناه بوده و احترام (وارزش ) مال او مانند احترام خون او است .(اصول کافي)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام صادق (ع) نيز مي فرمايد : مسلمان برادر مسلم است به او ستم نمي کند و با وي تقلب نکرده و محرومش نمي سازد .(وسائل الشيعه جلد 8)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام محمد باقر (ع) نيز روايت است که ايشان مي فرمايد: براستي که نزديکترين چيزي که بنده را به کفر مي کشاند اين است که شخصي با ديگري اخوت ديني بر قرار سازد و لغزشهاي وي را گردآوري نمايد که روزي با آنها او را سرزنش نمايد .(وسائل الشيعه جلد 8)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين، اگر کسي در انتخابات وارد شده است مي بايست اولا در فکر مسئوليت و تکليف شرعي و الهي باشد حال چه در مقام انتخاب کننده باشد يا انتخاب شوند و معيارهاي الهي را در نظر بگيرد و اگر به فکر رقابت انتخاباتي مانند احزاب باشد، مي بايست توجه داشته باشد که با اين گناه، گناهي ديگري چون هتک حرمت و آبروريزي و اتهام و افترا را به آن نيافزايد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 18:01:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/1</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2593882</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82+%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa%d9%8a/</guid>
</item>

<item>
<title>طبعيت زيورگرايي و قدرت عواطف در زن</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/546/%d8%b7%d8%a8%d8%b9%d9%8a%d8%aa+%d8%b2%d9%8a%d9%88%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d9%88+%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa+%d8%b9%d9%88%d8%a7%d8%b7%d9%81+%d8%af%d8%b1+%d8%b2%d9%86/</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;جنس زن گرايش به خودنمايي دارد. همين خودنمايي است که او را به سوي زر و زيور مي کشاند تا خود را بيارايد و زيباتر از آن چه هست بنماياند.&lt;br /&gt;پيامبر گرامي(ص) زنان را بسيار عاطفي مي داند و در روايات اسلامي آنان را لطيف تر از برگ گل دانسته اند، از اين روست که آنان را سرچشمه مهر و محبت دانسته اند و خواسته شده تا با ايشان همانند پسران برخورد نشود و در تربيت و پرورش آن نهايت لطافت را مراعات نمايند، به گونه اي که حتي اگر کسي بخواهد زني را به هر دليلي تنبيه کند مي بايست با چوب نرم سواک يا بوته هاي نرم و لطيف ريحان بزند.&lt;br /&gt;خداوند در آياتي به خصوصيات و صفات زنان توجه داده است و از مردمان خواسته است تا با توجه به اين خصوصيات با زن رفتار کند و مسئوليت و تکاليفي را به عهده بگذارند؛ چنان که خود بسياري از احکام و تکاليف را بر اساس خصوصيات منحصر به فرد زنان بيان داشته است.&lt;br /&gt;در روان شناسي زنان به مطالبي توجه داده است تا بتوان بر اساس آن با زنان و دختران رفتار کرد. بازخواني و درنگ در اين صفات و خصوصيات زنان مي تواند ما را در تعامل نيکوتر با زنان ياري کند و زنان را نيز با توانمندي ها و ظرفيت هاي خود آشنا سازد؛ چنان که اجازه مي دهد تا توقع و انتظاري بيش از آن چه در توان و ظرفيت زنان است از آنان نداشته باشيم و ايشان انتظار و توقعي بيش از آن نداشته باشند که در توان ايشان است.&lt;br /&gt;پرورش در سايه لطافت و زيبايي&lt;br /&gt;خداوند در آيه 18 سوره زخرف مي فرمايد: وَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ؛ يا كسى را شريك خدا مى&amp;rlm;كنند كه در زر و زيور پرورش يافته و در هنگام مجادله، بيانش غير روشن است؟&lt;br /&gt;در اين آيه به دو خصوصيت انحصاري زنان توجه داده است که مي تواند در روان شناسي و روان شناسي رفتاري و اجتماعي از سوي کارشناسان مورد تحليل و تدقيق قرار گيرد.&lt;br /&gt;نخستين ويژگي که خداوند در اين آيه بدان اشاره مي کند پرورش يافتن در حليه و آرايش است. خداوند طبيعت زنان را طبيعت لطيف بر مي شمارد که در نرمي و لطافت و زيبايي پرورش مي يابد و با هر گونه خشونت و زشتي به دور مي باشد. &lt;br /&gt;از نظر قرآن زنان داراي طبيعي هستند که عواطف و احساسات در آن موج مي زند و همين قدرت عواطف و احساسات که عقل ايشان را نيز زير چتر خود مي برد و اجازه نمي دهد که عقل به دور از عواطف ببيند، ارزيابي کند و توصيه اي بنمايد. از اين روست که هرگز مطالب خشک و عقلاني صرف را نمي پذيرند و اگر نگاهي عقلاني به چيزي دارند، در پوشش از عاطفه و احساسات ارايه مي دهند. همين رويه طبيعي آنان در برخورد با مسايل است که برخي آن را به ضعف تعقل ترجمه و تعبير کرده اند، در حالي اين به معناي فقدان و يا نقصان عقل نيست، بلکه به معناي ملازمت عقلانيت و عواطف است. پيش از آن عقل ببيند، قلب و عاطفه ايشان است که مي بيند و سنجش و داوري مي کند و نگرش هاي آنان را مي سازد. بنابراين، بينش و نگرش زنان همواره ملازم با عواطف عقلاني است، در حالي که در مردان بينش ها و نگرش هاي همواره ملازم با عقلانيت عواطف است، به اين معنا که عقلانيت در مردان است که عواطف آنان را مديريت و کنترل مي کند و در حالي که در زنان اين عواطف است که عقلانيت آنان را مديريت و رهبري مي کند.&lt;br /&gt;خداوند با اين تعبير &amp;laquo;في الحليه&amp;raquo; غير مستقيم از جامعه مي خواهد که دختران و زنان را با اين شيوه پرورش دهند و اجازه ندهند تا عقلانيت بر عواطف آنان حاکم شود، زيرا مرد و زن مکمل يک ديگر هستند و اگر زنان نيز مانند مردان با حاکميت عقلانيت بر عواطف و عقل بر قلب تربيت شوند، توازن و تعادل در جامعه بشري از ميان مي رود؛ اما اگر زنان به گونه اي تربيت و پرورش يابند که عواطف ايشان عقلانيت آنان را مديريت و رهبري مي کند، آن گاه با حاکميت عقلانيت بر عواطف در مردان مي توان زوجيت سالم و مناسب را تصور کرد و سخن از مکمل بودن مرد و زن نسبت به يک ديگر داشت.&lt;br /&gt;اين تفاوت حاکميت عقل و قلب در مردان و زنان از آن روست که مسئوليت هاي هر يک متفاوت است و مي بايست هر يک به گونه اي تربيت و پرورش يابد که بتواند مسئوليت متفاوت از مرد و زن را به درستي و کمال و تمام به انجام برساند.&lt;br /&gt;از آيه اين مطلب به دست مي آيد که گرايش به زيبايي ها و آرايه ها و آرايش در زنان طبيعي و فطري است و نمي بايست با اين گرايش دختران در خودنمايي و پرورش در زر و زيور و آرايه ها مبارزه کرد؛ زيرا مبارزه با اين زيورگرايي مبارزه با فطرت و طبيعت زن است که آثار منفي بسياري بر زن و جامعه خواهد گذاشت.&lt;br /&gt;نارسايي در هنگام مخاصمه&lt;br /&gt;دومين صفتي که خداوند به عنوان صفت طبيعي زنان بر مي شمارد، نارسايي زنان در هنگام مخاصمه و مجادله است. به اين معنا که زنان تا زماني که در برابر خصمي قرار نگرفته اند، داراي بياني رسا و شيوا هستند. خاستگاه همين قدرت ايشان در بياني رسا و شيوا برخاسته از عواطف و احساسات و گرايش زيباشناختي آنان است.&lt;br /&gt;با نگاهي به پيرامون خود به سادگي مي توانيد دريابيد که دخترکان در سال هاي کودکي زودتر و بهتر مي توانند سخن بگويند و رساتر و شيواتر مطالب و مقاصد خود را بيان مي کنند. همين توانايي در زنان به خوبي بروز و ظهور مي کند.&lt;br /&gt;اما آيا اين رسايي هميشگي و در همه حالات است؟ خداوند با اشاره به حاکميت عواطف بر عقلانيت در زنان به اين نکته پاسخ منفي مي دهد و مي گويد که زنان هرگاه در فشارهاي روحي و رواني قرار گيرند، زمام امور خود را از دست مي دهند و نمي توانند در هنگام مجادله و مخاصمه از قدرت بياني خود به درستي استفاده کنند. از اين روست که در هنگام جدال و درگيري بياني و کلامي، لجام زبان و کلام را از دست مي دهند و بيرون از دايره برهان و استدلال و عقل سخن مي گويند و نمي توانند با بياني رسا و شيوا مقاصد خود را عرضه دارند.&lt;br /&gt;اصولا خشونت با طبيعت عاطفي زنان سازواري ندارد. از آن جايي که مجادله و مخاصمه نوعي خشونت کلامي است، زنان دراين عرصه زود ميدان را خالي مي کنند و در بيان مطالب و مقاصد توان خود را از دست مي دهند و مطالب را نارسا و ناشيوا مي گويند و در برابر خصم وا مي زنند.&lt;br /&gt;علامه طباطبايي در ذيل اين آيه مي نويسد: اين دو صفت را كه براى زنان آورده، براى اين است كه زن بالطبع داراى عاطفه و شفقت بيشترى و تعقل ضعيف&amp;rlm;ترى از مرد است، و به عكس مرد بالطبع داراى عواطف كمترى و تعقل بيشترى است؛ و از روشن&amp;rlm;ترين مظاهر قوت عاطفه زن علاقه شديدى است كه زن به زينت و زيور دارد، و از تقرير حجت و دليل كه اساسش قوه عاقله است، ضعيف است.( الميزان، 134)&lt;br /&gt;در تفاسير ديگر نيز اين معنا مورد توجه و تاکيد قرار گرفته است. از جمله در تفسير نور ذيل آيه آمده است: مشركان، خالقِ هستى را خداوندِ عزيز عليم مى&amp;rlm;دانستند، اين آيه مى&amp;rlm;فرمايد: شما كه خالق را عزيز عليم مى&amp;rlm;دانيد چرا براى او دختران را قرار مى&amp;rlm;دهيد كه در زينت و زيور پرورش مى&amp;rlm;يابند و در گفتگوها، عواطف و احساساتشان غالب است. در حالى كه لازمه&amp;rlm;ى عزيز بودن، صلابت و قاطعيّت و لازمه&amp;rlm;ى علم، استدلال و منطق است، نه رفتار عاطفى و احساسى.&lt;br /&gt;1- زينت&amp;rlm;طلبى و زيورگرايى، براى زنان و دختران امرى طبيعى است. &amp;laquo;ينشأ فى الحلية&amp;raquo;&lt;br /&gt;2- زن از جهت عاطفه و احساسات قوى&amp;rlm;تر از مرد &amp;laquo;ينشأ فى الحلية&amp;raquo; و از جهت برخورد و مجادله ضعيف&amp;rlm;تر است. &amp;laquo;و هو فى الخصام غير مبين&amp;raquo;&lt;br /&gt;هم چنين مفسران تفسير نمونه در ذيل آيه نوشته اند: در اينجا دو صفت براي زنان آورده يكي پرورش در ناز و نعمت و زيور است وديگر اينكه زنان در بيان و تقرير دليل گفته خود و اثبات ادعايشان بر عليه خصم عاجزندو دليل روشني ندارند و علت آنست كه زن بالطبع داراي عاطفه و شفقت بيشتر و نيروي تعقل ضعيفتر نسبت به مرد است و از روشن ترين مظاهر قوت عاطفه زن علاقه او به زينت و زيور است و نيز زن از تقرير حجت و دليل كه اساس قوه عاقله است ضعيف است .&lt;br /&gt;در اينجا قرآن دو صفت از صفات زنان را كه در غالب آنها ديده مى شود و از جنبه عاطفى آنان سرچشمه مى گيرد مورد بحث قرار داده ، نخست علاقه شديد آنها به زينت آلات ، و ديگر عدم قدرت كافى بر اثبات مقصود خود به هنگام مخاصمه و جر و بحث بخاطر حيا و شرم .&lt;br /&gt;بدون شك زنانى هستند كه تمايل چندانى به زينت ندارند، و نيز بدون شك علاقه به زينت در حد اعتدال عيبى براى زنان محسوب نمى شود، بلكه در اسلام روى آن تاكيد شده است، منظور اكثريتى است كه در غالب جوامع بشرى عادت به تزيين افراطى دارند گوئى در ميان زينت به وجود مى آيند و پرورش مى يابند. و نيز بدون شك در ميان زنان افرادى پيدا مى شوند كه از نظر قدرت منطق و بيان بسيار قوى هستند، ولى نمى توان انكار كرد كه اكثريت آنها به خاطر شرم و حيا در مقايسه با مردان به هنگام بحث و مخاصمه و جدال قدرت كمترى دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Feb 2012 19:42:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/546</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2582343</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/546/%d8%b7%d8%a8%d8%b9%d9%8a%d8%aa+%d8%b2%d9%8a%d9%88%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d9%88+%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa+%d8%b9%d9%88%d8%a7%d8%b7%d9%81+%d8%af%d8%b1+%d8%b2%d9%86/</guid>
</item>

<item>
<title>فقدان متن منطق استنباط دين</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d9%81%d9%82%d8%af%d8%a7%d9%86+%d9%85%d8%aa%d9%86+%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b7+%d8%af%d9%8a%d9%86/</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يکي از دوستان مي گفت: اگر در بازاري دويست مغازه و دکان وجود داشته باشد که تامين کنندگان هر نيازهاي مردم آن ناحيه باشد و با اين کار خود دويست خانوار را نيز از نظر مالي تامين کنند؛ حال اگر سرمايه داري پيدا شود و با يک فروشگاه بزرگ همه آن اجناس را در يک جا گرد آورد و به تامين نيازهاي مردم بپردازد و اين دويست مغازه و دکان تعطيل و دکانداران بيکار شوند و خانوارها از تامين مخارج خود بر نيايند. از نظر فقهي اين چه حکمي دارد؟ آيا جايز و رواست که چنين مجوزي براي راه اندازي چنين فروشگاهي داده شود، زيرا « الناس مسلطون علي اموالهم؛ مردم بر مال خود مسلط هستند» و هرکاري را مي توانند با سرمايه خود بکنند؟ &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پرسش اين دوست ما اين بود که: پس جاي گزاره هاي اخلاقي در فتواي فقهي و شرعي کجاست؟ مگر نه اين است که اسلام دين اخلاقي است و پيامبر(ص) براي اتمام مکارم اخلاقي برانگيخته شده است؟« انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق و محاسنها».&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به نظر مي رسد که اصول فقه که متکفل تبيين روشي استنباط احکام فقهي در دين است، نمي تواند با اصول و قواعد فقهي خود، رويکرد جامعي از دين را ارايه دهد؟ زيرا دين اسلام به حکم مطابقت وحي با عقل و سيره عقلايي در بسياري موارد در اخير، نمي تواند اصول عقلاني و عقلايي در حوزه مهمي چون اخلاق را ناديده بگيرد، همان گونه که به خود اجازه نمي دهد تا بر خلاف احکام عقل عملي و مستقلات عقلي ، احکام فقهي را صادر نمايد که مخالف عدالت و موافق ظلم باشد؛ زيرا اصول عقلاني چون قباحت ظلم و نيکويي عدالت از اصول حاکم بر همه ابواب فقه است و هيچ فقهي به خود اجازه نمي دهد تا بر خلاف حکم عقل عملي، بايد و نبايدهاي آن را ناديده بگيرد؛ چرا که « کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل». اين بدان معناست که دين اسلام مطابق فطرت انساني و احکام عقل و شرع با هم تطابق و همپوشاني دارند.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما پرسش مهم اين است که آيا دين اسلام و گزاره هاي آن با بخش ديگري از فطرت سليم انساني يعني احکام و گزاره هاي اخلاقي نيز همپوشاني دارد؟ يا اين که گزاره هاي اخلاقي جايگاهي در فتاوي فقهي و احکام فقيهان ندارد؟&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به اين معنا که اگر در مقام صدور حکم ميان احکام فقهي از سويي و احکام اخلاقي از سويي ديگر تضادي پيش آيد و يا در مقام عمل، تزاحمي رخ نمايد، آيا احکام اخلاقي اصولا ديده نمي شود يا اين که اگر ديده مي شود به عنوان اصل حاکم ملاحظه نمي شود؟ آيا فقيهان با اصول اخلاقي همانند اصول عقلاني و مستقلات آن برخورد مي کنند چنان که اصل عدالت به عنوان اصل حاکم بر همه احکام فقهي وارد مي شود و اجازه نمي دهد تا انديشه تضادي در مقام حکم يا تزاحمي در مقام عمل پيش آيد؛ زيرا همواره مي بايست احکام فقهي صادره از فقيهان مبتني بر مطابقت حکم عقل عملي يعني عدالت محور باشد و اين که در مقام تزاحم مي بايست هر عمل ظالمانه اي مجوز صدور نيابد؛ چرا که اسلام بر اساس آيه 25 سوره حديد، در مسير تحقق عدالت قسطي در جهان است و ماموريت و فلسفه بعثت قيام مردمان به عدالت مي باشد. پس دو فلسفه در ماموريت اسلام و پيامبر ديده شده است که مبتني بر اصل حکم عقل عملي يعني عدالت و اخلاق است. بايد و نبايدهاي اسلام مي بايست همواره در چارچوب اصول عقلاني و عقلايي معتبر باشد.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;داستان سمره بن جندب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شايد براي درک مساله و اهميت بايد و نبايدهاي اخلاقي در حوزه دين اسلام مي بايست به داستان سمره بن جندب به عنوان يکي از مصاديق : من جز براي اتمام مکارم اخلاقي و محاسن آن برانگيخته نشده ام، توجه خاصي مبذول شود؛ زيرا اين داستان به خوبي مي نماياند که اخلاق در احکام فقهي دين اسلام از چه جايگاه ارزشي برخوردار مي باشد. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داستان از اين قرار بود که سمرة بن جندب مالک باغي بود که آن را به يکي از انصار فروخت و از آن يک درخت نخل را که در ميان باغ بود استثنا کرد، و گفت: «اين درخت براي من باقي بماند.» آن انصاري نيز موافقت کرد و بدون اين که بداند بعدها چه اتفاقي خواهد افتاد، باغ را خريد.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از آنجا که سمرة دل بيماري داشت، براي تجسس در حريم خصوصي انصاري، بدون اجازه و به بهانه ي نخلش، وارد باغ آن انصاري مي شد که خودش و همسر و خانواده اش در آن زندگي مي کردند. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرد انصاري از او خواست که به هنگام وارد شدن به باغ اجازه بگيرد، و مثلاً يا الله بگويد يا در بزند و کاري از اين قبيل بکند؛ اما سمرة نپذيرفت و گفت: اين نخل مال من است و راه هم راه من است، و دليلي براي اجازه گرفتن وجود ندارد.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انصاري هر چه از او خواهش کرد، او زير بار نرفت، تا اين که مرد انصاري نزد پيامبر(ص) رفت و از دست سمرة شکايت کرد، و از ايشان براي اين مشکل راه حلي خواست.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پيامبر(ص) سمرة را طلبيد و از او خواست که در هنگام ورود به باغ اجازه بگيرد؛ اما او اين خواسته را رد کرد و گفت: نخل، مال من است و من اختيار آن را دارم، پس هر گونه که بخواهم وارد باغ مي شوم.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پيامبر(ص) فرمودند: اين درخت را در برابر درختي در بهشت به من بفروش.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او گفت: نمي فروشم.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پيامبر(ص) فرمود: در برابر ده درخت.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفت: نه و همين طور پافشاري مي کرد، به گونه اي که نشان مي داد غرضي از اين کار دارد.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اينجا معروف است که پيامبر(ص) به انصاري چنين گفت: &quot; اذهب فاقلعها و ارم بها وجهه فانه لا ضرر و لا ضرار ؛ برو و نخل را از ريشه بکن و به صورت سمرة پرتاب کن، چرا که ضرر و زيان در اسلام راه ندارد.»&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سپس به سمرة گفت: &quot; انک رجل مضار و لا ضرر و لا ضرار علي مؤمن ؛ تو مرد مضري هستي که مي خواهي به ديگران زيان برساني، هدفت خرما گرفتن از نخل نيست.( کليني، محمد بن يعقوب؛ الکافي، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1365ش، چاپ چهارم، ج5، ص 294 و حر عاملي، محمد بن حسن؛ وسايل الشيعه، آل البيت لاحياء التراث، قم، 1409ق، چاپ اول، ج25، ص 428)&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اين عبارت، به خوبي روشن مي شود که اصول اخلاقي فراتر از حکم فقهي « الناس مسلطون علي اموالهم» مي باشد. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مي توان در سيره و سنت پيامبر(ص) و آموزه هاي وحياني قرآن نيز موارد ديگري را يافت که بيانگر نفوذ احکام اخلاقي و حاکميت آن بر احکام فقهي و حقوقي است؛ چنان که احکام عقلاني به عنوان مستقلات عقل عملي حاکم و نافذ مي باشد.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به سخن ديگر، حوزه عقل نظري و عقل عملي از نظر اسلام چنان اهميت دارد که اگر مطلبي در آموزه هاي وحياني قرآن بر خلاف عقل نظري يا عقل عملي باشد، مي بايست توجيه و تفسير شود؛ چنان که در بيان آيات تجسم در قيامت: الي ربک ناظره (قيامت، آيات 15 و 16) ،‌ يدالله (فتح، آيه 10) و « الرّحمنُ علي العرش استوي » ( طه ، 5 ) و « جاء ربّک و الملائکة صفٌاً صفاً » ( فجر ، 22 يعني دست داشتن خدا و نشستن بر تخت و آمدن خداوند به حکم عقل نظري، آن را توجيه کرده اند. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;لزوم تدوين متن منطق فهم اسلام&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسلام دين متن محور است و مي بايست گزاره هاي آن که در قرآن و سنت موجود است از طريق اصول روشمندي استنباط شود. اما آن چه از منطق فهم و اصول استنباط روشمند در اختيار ماست، تنها در حوزه گزاره هاي فقهي است که از آن به اصول فقه ياد مي شود. اما در حوزه هاي ديگر، ما از داشتن يک منطق فهم جامع و کامل محروم مي باشيم.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته اين بدان معنا نيست که عالمان اسلامي فاقد منطق فهم و استنباط گزاره هاي اسلامي براي تبيين مسايل اخلاقي و حقوقي و سياسي و فرهنگي و مانند آن مي باشند،‌ چرا که يک منطق نانوشته اي در اختيار آنان است که از طريق ممارست در حوزه هاي مختلف به دست مي آورند. اين مساله همان تذوق فقهي و شم فقاهتي است که از طريق ساليان متمادي تفکر و تدبر در متون  و کتب موجود به دست مي آيد.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسلام نيازمند آن است که براي درک درست آن از يک منطق فهم استفاده شود که از جامعيت و تماميت برخوردار باشد و بتواند همه حوزه هاي را چنان مديريت نمايد که در هنگام تضاد در مقام حکم يا حتي تزاحم در مقام عمل به ارايه راهکار اقدام نمايد و و اهم و مهم کردن اصول عقلاني و اخلاقي و فقهي مثلا حکم نهايي اسلام را به عنوان نظريه بلکه فتواي اسلامي ارايه کند.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آن چه در اختيار ماست مجموعه اي است که انديشمندان در هنگام تضادها و تزاحم در شکل فتوا و يا نظريه بيان کرده اند،‌ولي به عنوان يک متن منطقي گردآوري و تدوين نشده است و در اختيار همگان نيست. از اين روست که نمي توان نظريات جامع و کاملي از اسلام ارايه کرد و به طور روشمند و منطق فهم اسلام،‌ نظريه اسلام را در مساله از مسايل مورد نياز مردم بيان کرد و و بر اساس و چارچوب آن به نقد و تحليل و بررسي اراء و نظريات ارايه شده پرداخت.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراين، لازم است با مراجعه به دستگاه موجود و بهره گيري از روش ها و منطق موجود در حوزه هاي خردتر چون فقه و تفسير، به کشف منطق فهم اسلام نايل شد و آن را به شکل مکتوب و مدون در اختيار جامعه علمي و حوزوي قرار داد تا از هر گونه آشفتگي و قرائت هاي متعدد و فتاوي مخالف با عقل و اخلاق جلوگيري به عمل آورد.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر ما يک متن در منطق فهم اسلام داشته باشيم آن گاه مي توانيم آموزه هاي اسلامي را در دو دسته امور ثابت و متغير شناسايي کنيم و هم چنين به ترتيب و تاصيل و اهم و مهم کردن آن اقدام کرد. اگر بتوانيم منطق فهم اسلام را در شکل متن مقبول داشته باشيم مي توان اميد داشت که بسياري از فتاوي نادر و نظريات ناپخته و غير قابل ارايه به جامعه بشري کم و کاسته يا از ميان برود و نظريات پخته و روشمندي در حوزه هاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي و روان شناسي و جامعه شناسي و مانند آن ارايه شود و به طور روشمند نقد و بررسي گردد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Feb 2012 15:59:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/1</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2573106</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d9%81%d9%82%d8%af%d8%a7%d9%86+%d9%85%d8%aa%d9%86+%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b7+%d8%af%d9%8a%d9%86/</guid>
</item>

<item>
<title>اصول استنباط اسلام</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/545/%d8%a7%d8%b5%d9%88%d9%84+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b7+%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;يکي از مهم ترين ابزارهاي شناسايي و جدايي گزاره هاي اسلامي از غير اسلامي، منطق استنباط است. همان گونه که منطق صوري ارسطويي ابزاري مهم در تفکر صحيح و استنتاج است، منطق خاصي لازم است تا گزاره ها و نظريه هاي ديني استخراج شود. البته آن چه در اختيار ماست، منطق استنباط گزاره هاي فقهي است که از آن به اصول فقه ياد مي شود. اما اين منطق به تنهايي نمي تواند همه حوزه هاي اسلام را پوشش دهد؛ زيرا کساني که به تدوين و تطوير اصول فقه اقدام کرده اند فقهياني بودند که مي خواستند از اين طريق گزاره هاي اسلامي را در حوزه احکام به دست آورند و افعال مکلفين را بر اساس آن سامان دهند. از اين رو، تنها به حوزه فعل مکلفين با نگاهي محدود فقهي توجه داشتند و از گزاره هاي اسلامي در حوزه هاي اعتقادي(کلامي) و اخلاقي توجهي نداشتند. پس نمي توان از اصول فقه در همه دين اسلام بهره برد و در همه عرصه ها، گزاره هاي اسلامي را استنباط نمود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;هر چند که اصول فقه، روشمندترين شيوه استنباط است که بر گرفته از آموزه هاي عقلاني و وحياني است و تدوين کنندگان آن از آبشخور عقل و وحي يعني کتاب و سنت بسيار بهره برده اند، ولي هرگز در انديشه تعميم آن به همه حوزه ها بر نيامدند. از اين روست که ما با فقر شديد روشي در حوزه هاي تفسيري و کلامي و اخلاقي و مانند آن مواجه هستيم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;البته اين بدان معنا نيست که اسلام فاقد منطق صحيح استنباط و استنتاج از منابع اصلي يعني کتاب و سنت است؛ بلکه به اين معناست که عالمان اسلامي تنها در مقام فقيهان به منطق استنباط توجه داشته و در مقام ديگري قرار نگرفته و از آن زاويه در انديشه تدوين اصول استنباط بر نيامدند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;هم چنان که اين مطلب به اين معنا نيست که در حوزه هاي غير از فقه، با نوعي هرج و مرج روشي و منطقي مواجه بوده ايم؛ زيرا متکلمان و مفسران نيز با آن که در مقام تدوين اصول استنباط و منطق استنتاج از منابع کتاب و سنت بر نيامدند ولي همواره بر مدار سنت نانوشته اي حرکت کرده و روشي را در پيش گرفتند که گزاره هاي ايشان را قابل استناد به دين اسلام مي کند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به سخن ديگر، همه عالمان اسلامي به شکل نوشته يا نانوشته اي داراي منطق فهم و استنباط بوده اند؛ هر چند که در برخي از عرصه ها آن را به شکل منظمي مضبوط نکرده و سامان نداده اند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اين اشکال مهم در شيوه عمل عالمان اسلامي در تعامل با گزاره هاي دين اسلام، موجب شد تا نتوان در يک حوزه کلاسيک و منطقي به تعليم ديگران در حوزه هاي غير فقه اقدام کرد و روشمند در مقام استنباط بر آمد و در مقام احتجاج روشمندانه به نقد و ارزيابي و تحليل پرداخت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;آن چه در اختيار ماست مجموعه اي دستگاه فکري است که در روشي نانوشته با کمي هرج و مرج در اختيار ما گذاشته شده است. از اين رو، لازم است تا با مراجعه به همين مجموعه کتب عالمان اسلامي، اقدام به شناسايي روشي و اصول و مباني و تدوين آن نمود تا در يک مجموعه روشي و منطقي امکان بهره گيري و نيز نقد و تحليل براي همگان فراهم آيد؛ زيرا فقدان مباني و اصول استنباط گزاره هاي اسلامي همان گونه که امکان نقد را از ديگران مي گيرد هم چنين امکان تطوير و تکامل را از نظريات اسلامي باز مي ستاند و اجازه نمي دهد که در يک دستگاه روشمند مقبول به ارايه نظريات پرداخت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به نظر مي رسد که تاکيد امام خميني به بازگشت به روش صاحب جواهر و فقه جواهري از آن رو بوده است که مي توان از طريق اين دستگاه فکري که در اختيار ماست اقدام به شناسايي روش استنباط در دين اسلام کرد و در چارچوب اين نمونه عيني و برتر، روش استنباطي را تدوين کرد. البته فقه جواهري تنها مي تواند گام نخست را براي حرکت رو به رشد شناسايي مباني و اصول استنباط از گزاره هاي اسلامي را فراهم آورد ولي شناسايي و تدوين اين روش خود گام بسيار بزرگ است که مي تواند پايه هاي منطق درست انديشيدن گزاره هاي اسلامي را در اختيار ما بگذارد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به هر حال، همان گونه که امام خميني با انديشيدن و تعقل در روش جواهري توانست به بازخواني متون کتاب و سنت اقدام کند و نظريه ولايت فقيه را براي جامعه عصر غيبت ارايه دهد، مي توان با شناسايي دقيق روش هاي استنباط و تعميم و گسترش و نقد و بررسي آن در حوزه هاي ديگر غير از فقه، روش استنباط کامل و جامعي براي استنباط اسلام به دست آورد و روشمندانه به ارايه نظريات و نقد و تحليل آن پرداخت. اگر اين اقدام ضروري و لازم در حوزه هاي علميه انجام پذيرد اميد مي رود که بتوانيم در همه حوزه هاي علوم از تفسير، اخلاق، اقتصاد، سياست ، روان شناسي، جامعه شناسي و مانند آن به ارايه نظريات اسلامي برسيم و گرنه همان راهي را خواهيم رفت که تاکنون رفته و با مشکلاتي چون تغرب فکري و روشي و يا تحجر در گذشته به دور از واقعيت ها و مقتضيات زمان و مکان گرفتار هستيم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;پس براي رهايي از تغرب فکري و روشي ونيز تحجر در گذشته و ارايه نظريات امروزي براي حل مشکلات جامعه، به شناسايي روش استنباط اسلامي و اصول و مباني آن اقدام کرد و در اين چارچوب نظريات ارايه شده نقد و بررسي روشمند شده و به عنوان اسلام پذيرفته يا رد شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 17:48:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/545</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2572079</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/545/%d8%a7%d8%b5%d9%88%d9%84+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b7+%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/</guid>
</item>

<item>
<title>روابط دختر و پسر در عصر رسالت</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/308/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7+%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1+%d9%88+%d9%be%d8%b3%d8%b1+%d8%af%d8%b1+%d8%b9%d8%b5%d8%b1+%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%aa/</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN ;=&quot;&quot; arial=&quot;&quot; ,=&quot;&quot; sans-serif=&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot; calibri;=&quot;&quot;&quot;&quot; minor-latin;=&quot;&quot;&quot;&quot; arial;=&quot;&quot;&quot;&quot; minor-bidi=&quot;&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;روابط دختر و پسر در عصر رسالت برخلاف امروز نه تنها معضل نبوده بلکه حتي مساله اي براي طرح نبوده است تا آموزه هاي وحياني بدان بپردازد و فصلي بزرگ و يا کوچکي از آموزه هاي آن را به خود اختصاص دهد. شايد به نظر مي رسد که معضل و يا مشکل و يا حتي مساله روابط دختر و پسر امري زايده خيال و يا توهم و حتي تغييرات بنيادين در بينش و نگرش متشرعان&amp;nbsp;و اهالي اسلام باشد که بيرون از چارچوب هاي قانوني و هنجاري اسلام و بينش و نگرش آن شکل گرفته و قوام يافته و به عنوان حدود و رسوم و قوانين شفاهي و سپس با کمي اغماض از سوي فقيهان به عنوان مساله و در نهايت به علل مختلف به شکل مشکل و معضل خود نمايي کرده است. اين در حالي است که اگر مساله روابط دختر و پسر به عنوان مساله در جامعه عصر رسالت مطرح بوده به شکل قوانين و آداب در آيات و آموزه هاي قرآني و يا آموزه هاي نبوي و داستان هايي از مساله و يا مشکل خودنمايي مي کرد؛ مگر آن که بر اين باور باشيم که همه مردمان عصر رسالت بر خلاف طبيعت گرايش جنسي به ويژه در ميان دختران و پسران ، مردماني از آن نوع ديگر و از ما بهتران بوده اند و دختران و پسران عصر رسالت همگي بالجمله و بي استثنايي بچه مثبت بوده و هيچ گونه رفتارهاي خلاف اخلاق انجام نمي داده اند و يا اين که بپذيريم که آن چه امروزه به عنوان خلاف اخلاق و اصول و آداب و رسوم هنجاري مطرح است در حقيقت رفتارهاي هنجاري و آدابي سالم و فطري و هنجاري است که به سبب تغيير نگرش و بينش تحميلي در ميان متشرعه خشک و متحجر اين گونه تغيير ماهيت داده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN ;=&quot;&quot; arial=&quot;&quot; ,=&quot;&quot; sans-serif=&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot; calibri;=&quot;&quot;&quot;&quot; minor-latin;=&quot;&quot;&quot;&quot; arial;=&quot;&quot;&quot;&quot; minor-bidi=&quot;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://somamus.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=490&quot;&gt;ادامه مطلب...&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 21:32:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/308</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=615737</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/308/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7+%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1+%d9%88+%d9%be%d8%b3%d8%b1+%d8%af%d8%b1+%d8%b9%d8%b5%d8%b1+%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%aa/</guid>
</item>

<item>
<title>زدن زنان يا حركت هاي جنسي در بستر</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/276/%d8%b2%d8%af%d9%86+%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86+%d9%8a%d8%a7+%d8%ad%d8%b1%d9%83%d8%aa+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%ac%d9%86%d8%b3%d9%8a+%d8%af%d8%b1+%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1/</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;يكي از آيات مشكل و متشابهات قرآن آيه 34 سوره نساء آست كه خداوند در آن مي فرمايد:&lt;FONT color=#ff0000&gt; وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا؛&lt;/FONT&gt; مردان سرپرست زنانند به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى‏كنند پس زنان درستكار فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ كرده اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‏كنند و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد [نخست] پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاه‏ها از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را ترك كنيد و آنان بزنيد پس اگر شما را اطاعت كردند [ديگر] بر آنها هيچ راهى [براى سرزنش] مجوييد كه خدا والاى بزرگ است. (سوره نساء، آيه 34)&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://somamus.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=42&amp;amp;Itemid=113&quot;&gt;ادامه مطلب&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 May 2008 16:03:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/276</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=497062</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/276/%d8%b2%d8%af%d9%86+%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86+%d9%8a%d8%a7+%d8%ad%d8%b1%d9%83%d8%aa+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%ac%d9%86%d8%b3%d9%8a+%d8%af%d8%b1+%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1/</guid>
</item>

</channel>
</rss>  


